محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
45
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
را نيز گفتهاند . آهوى سيمين - ساقى سفيدپوست را گويند و آن صاحب حسنى است كه در مجلس به مردم شراب مىدهد . آهوى شيرافكن - چشم مطلوب و معشوق و محبوب را گويند و كنايه از ساقى هم هست . آهوى فلك - كنايه از خورشيد است . آهوى مانده گرفتن - كنايه از ناانصافى كردن باشد . آهوئى - به كسر ياى اول و سكون ياى ثانى به معنى رميدگى و عيبناكى باشد . آهى - بر وزن ماهى به لغت زند و پازند به معنى آهو باشد كه عربان غزال گويند . آهيانه - به كسر ثالث بر وزن تازيانه استخوان بالاى دماغ را گويند و آن را به عربى « قحف » خوانند و به معنى شقيقه و كاسه سر هم آمده است و كام را نيز گويند كه فك اعلى باشد ليكن آنجا كه به حلقوم نزديك است و به عربى « حنك » مىگويند . آهيخت - بر وزن آويخت يعنى بركشيد و برآورد اعم از آن كه تيغ باشد يا چيزى ديگر . آهيختن - بر وزن آويختن به معنى بركشيدن و برآوردن باشد مطلقا . آهيخته - بر وزن آويخته به معنى برآورده و بركشيده باشد . آيا - با تحتانى به الف كشيده كلمه تمنى و استفهام باشد و گاه به جهت استفسار و استخبار نيز به كار برند چنان كه گويند « آيا اين مقصد به حصول خواهد پيوست يا نه ؟ » و گاهى در مقام شايد و احتمال دارد هم گفته مىشود . آياز - بر وزن آواز نام غلام سلطان محمود غزنوى بوده و بعضى گويند نام يكى از امراى سلطان ابراهيم بن مسعود بن محمود غزنوى است . آيشتنه - با تاى قرشت و نون بر وزن دارشكنه جاسوس را گويند و به معنى چاپلوس هم آمده است . آيشم - به كسر ثالث و سكون شين و ميم به لغت زند و پازند به معنى ماهتاب است كه پرتو ماه باشد . آيشنه - به كسر ثالث و سكون رابع و فتح نون به معنى ايشته است كه جاسوس و چاپلوس باشد . آيشه - بر وزن عايشه به معنى آيشنه است كه جاسوس و چاپلوس باشد . آيفت - به كسر ثالث و سكون فا و تاى قرشت به معنى حاجتى باشد كه از خالق و مخلوق خواهند . آين - به فتح ثالث بر وزن و معنى آهن است . آينه و آيينه - جسمى باشد شفاف از شيشه كه صورت چيزها در آن نمايان گردد و گاهى از فولاد نيز سازند . آينه اسكندرى و آيينه اسكندرى - آينهاى بود از هنرهاى ارسطو كه به جهت آگاهى از حال فرنگ بر سر منارهء اسكندريه كه در حدود فرنگ بر كنار دريا بنا كرده اسكندر بود نصب كرده بودند شبى پاسبانان غافل شدند و فرنگيان فرصت يافته آن را در آب انداختند و اسكندريه را بر هم زدند و عاقبت ارسطو آن را از آب بيرون آورده و كنايه از آفتاب هم هست . آينهء آسمان و آيينه آسمان - كنايه از آفتاب عالمتاب باشد . آينه افروز و آيينه افروز - صيقلگر و روشنگر را گويند و آن شخصى باشد كه چيزها را جلا دهد و صيقل كند . آينه چرخ و آيينه چرخ - به معنى آئينه آسمان است كه كنايه از خورشيد جهانآرا باشد . آينه چينى و آيينه چينى - آيينهاى است كه از تال سازند و آن را به عربى سجنجل گويند . آينه خاورى و آيينه خاورى - كنايه از آفتاب است . آينه دار و آيينه دار - سرتراش و حجام را گويند . آينهزداى و آيينهزداى - به معنى آيينهافروز است كه صيقلگر و روشنگر باشد . آينه شش جهت و آيينه شش جهت - اشاره بر دل سرور كاينات است صلوة اللّه عليه و كنايه از اصحاب كهف باشد و رجال الغيب را هم گفتهاند و مشاهدات را نيز گويند . آينه فروز و آيينه فروز - به معنى آينهزداى است كه صيقلگر و روشنگر باشد .