محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

25

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

آخشمه - بر وزن و معنى آخسمه است كه بوزه باشد چه در فارسى سين بىنقطه و نقطه‌دار به هم تبديل مىيابند . آخشيج - به كسر رابع و سكون تحتانى و جيم به معنى نقيض و ضد و مخالف باشد و هر يك از عناصر اربعه را نيز گويند به اعتبار ضديت و بعضى گويند آخشيج معرب آخشيك با كاف فارسى است . آخشيجان - با الف و نون جمع آخشيج است يعنى ضدان و نقيضان و مخالفان و عناصر اربعه را نيز گويند كه خاك و آب و هوا و آتش باشد به همين اعتبار . آخشيك - با كاف فارسى بر وزن و معنى آخشيج است كه نقيض و مخالف و هر يك از عناصر اربعه باشد و جمع آن آخشيكان بود . آخسمه - با ميم و سين بىنقطه بر وزن و معنى آخسمه است كه بوزه باشد . آخور - به ضم ثالث و سكون واو معدوله و راى قرشت جاى علف خوردن دواب را گويند و معلف خوانند و بىواو نيز درست است چنان كه گذشت . آخور سالار - ميرآخور و سالار و ريش سفيد طويله را گويند . آخورك - با واو معدوله بر وزن ناخنك استخوانى را گويند كه در زير گردن و بالاى سينه واقع است و ترقوه خوانند . آداش - بر وزن پاداش ، دو شخص كه يك نام داشته باشند هر يك مرد ديگرى را آداش باشد و گويند اين لفظ تركى است ليكن در فارسى مستعمل است . آداك - بر وزن خاشاك خشكى و جزيره ميان دريا را گويند . آدخ - به فتح ثالث و سكون خاى نقطه‌دار خوب و نيكو و نغز را گويند و به معنى بلندى هم آمده است . آدر - به فتح ثالث بر وزن مادر به معنى آذر است كه آتش باشد و به كسر ثالث نشتر فصاد و رگ‌زن را گويند . آدرخش - بر وزن تاج‌بخش سرما و صاعقه و رعد و برق باشد . آدرم - بر وزن چارخم ، نمد زين اسب را گويند عموما و نمد زين را كه چاك‌دار باشد خصوصا و به معنى اسلحه همچو كارد و شمشير و خنجر و نيزه و تير و كمان و مانند آن هم آمده است و افزارى را نيز گويند كه نمد زين را به آن دوزند و آن چيزى است مانند درفش . آدرنگ - به فتح رابع و سكون ثالث و نون و كاف فارسى غم و رنج و محنت و هلاكت را گويند و به عربى دمار خوانند . آدم پيرا - با ميم و باى فارسى و ياى حطى و راى بىنقطه با الف كشيده لفظى است مركب و از اسماى الهى باشد و مرشد كامل را نيز توان گفت . آده - بر وزن خاده دو چوب بلندى است كه در زمين فرو برند و چوب ديگر به عرض بر بالاى آن دو چوب بندند تا كبوتران و جانوران ديگر بر آن نشينند . آديش - به كسر ثالث و سكون تحتانى و شين نقطه‌دار آتش را گويند ببايد دانست كه چون اكثر حروف فارسى به يكديگر تبديل مىيابند بنا بر آن تاى آتش را به دال ابجد بدل كرده آدش گفته‌اند و اين كه به فتح تاى قرشت اشتهار دارد غلط مشهور است چه اين لغت در همه فرهنگها به كسر تاى قرشت آمده است و با دانش قافيه شده است و چون به كسر تا موضوع است بنابراين بعد از دال ياى حطى در آورده‌اند تا دلالت بر كسره ما قبل كند و آديش خوانده شود و بعضى به كسر ذال نقطه‌دار آورده‌اند و اين نيز غلط است چه اگر دال اصلى مىبود بنا بر قاعده كليه ايشان كه هر دال كه ما قبل آن الف و يا واو ساكن باشد ذال معجم است درست بود و چون اين دال اصلى نيست بلكه بدل از تاى قرشت است پس ذال نقطه‌دار نباشد . آدينده - به فتح تحتانى و دال ابجد و سكون ثالث و نون ، قوس و قزح را گويند . آذار - با ذال نقطه‌دار بر وزن بازار نام ماه اول بهار است از سال روميان و بودن آفتاب در برج حوت . آذارافيون - به فتح همزه و ضم تحتانى و سكون فا و واو و نون نوعى از زبد البحر است كه آن را كف دريا نيز گويند . آذارطوس - به ضم طاى حطى و سكون واو و سين