محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
26
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
بىنقطه نام حكيمى است كه مادر عذرا را به او به زنى داده بودند . آذر - اگرچه اين لغت به طريق مفرد و مركب بنا بر مشهور به فتح ذال نقطهدار است ليكن صاحب فرهنگ جهانگيرى به ضم ذال نقطهدار تصحيح كرده و شرحى بسيار طولانى بر آن نوشته است مجملا به معنى آتش است كه به عربى نار خوانند و نام فرشتهاى نيز هست كه موكل آفتاب است و امور و مصالحى كه در روز آذر و ماه آذر واقع شود به او تعلق دارد و نام ماه نهم بود از سالهاى شمسى و آن بودن آفتاب است در برج قوس و نام روز نهم باشد از هر ماه شمسى و به موجب رسمى كه ميان فارسيان مقرر است كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد آن روز را عيد گيرند و جشن سازند در اين روز از اين ماه عيد كنند و آتش خانها را بروبند و مزين گردانند و در اين روز نيك است ناخن چشيدن و موى ستردن و به آتش خانه رفتن و كنايه از عشق هم هست . آذرآباد - نام آتشكده تبريز است و معنى تركيبى آن معموره آتش باشد چه آذر آتش است و آباد معموره را گويند و نام شهر تبريز هم هست . آذر آبادگان - با كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده نام شهر تبريز و نام آتشكده تبريز است گويند چون در تبريز آتشكده بسيار بوده است بنا بر آن بدين نام موسوم شده است . آذر آبادگون - به سكون واو و نون آتشگاه و گلخن حمام و كوره آهنگرى و امثال آن را گويند . آذر آيين - به كسر ياى حطى و سكون تحتانى و نون ، نام آتشكده چهارم است گويند عجمان را هفت آتشكده نامى بوده به عدد هفت كوكب و آنها اين است 1 - آذرمهر 2 - آذرنوش 3 - آذربهرام 4 - آذر آيين 5 - آذر حزين 6 - آذر برزين 7 - آذر زردهشت و هر يك از آن آتشكدهها را منسوب به يكى از كواكب سبعه مىداشتهاند و بخورى كه متعلق به آن كوكب بوده مىسوختهاند . آذر افروز - به معنى آتشافروز است و آن ظرفى باشد ميان خالى به هيئت كله آدمى و سوراخ تنگى دارد چون آن را گرم كنند و ميان آب فرو برند آب را به خود كشد و چون بر كنار آتش نهند بخارى از آن برآيد كه آتش افروخته گردد و نام مرغى هم هست كه آن را ققنس مىگويند . آذرافزا - با زاى نقطهدار به الف كشيده به معنى آذرافروزست كه آتش افروز باشد و آن از مخترعات جالينوس است . آذرباد - با باى ابجد به الف كشيده و به دال زده نام يكى از موبدان و دانشمندان بوده است . آذربادگان - با كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده نام آتشكدهاى بوده كه در تبريز بنا كرده بودند و معنى تركيبى آن نگهدارنده نام و حافظ و خازن آتش بود چه آذر به معنى آتش و بادگان به معنى نگهدارنده و خزانهدار و حفظكننده باشد و معنى مجازى آن آتشخانه است و به عربى بيت النار خوانند و نام شهر تبريز نيز هست . آذربايگان - با ياى حطى بر وزن و معنى آذربادگان است كه آتشكده تبريز و نام شهر تبريز باشد و نام ولايتى هم هست كه تبريز شهر آن ولايت است گويند وقتى كه آغور آن ولايت گرفت صحرا و مرغزار او جان كه يكى از محال ولايت آذربايجان است او را خوش آمد و فرمود كه هر يك از مردم او يك دامن خاك بياورند و آنجا بريزند و خود به نفس خود يك دامن خاك آورد و بريخت تماميت لشكر و مردم او هر يك دامنى خاك بياوردند و بريختند پشتهء عظيمى به هم رسيد نام آن پشته را آذربايگان كرد چه آذر به لغت تركى به معنى بلند است و بايگان به معنى بزرگان و محتشمان و آنجا را بدان مشهور گردانيد و معرب آن آذربايجان است . آذر برزين - نام آتشكده ششم است كه در فارس برزين نام شخصى از خلفاى ابراهيم زردشت ساخته بود و بعضى گويند روزى كيخسرو سواره مىرفت ناگاه صداى رعدى به هم رسيد چنان مهيب كه كيخسرو خود را از اسب انداخت در آن اثناء صاعقه افتاد و بر زين اسب او خورد و زين افروخته گرديد ديگر نگذاشتند كه آن آتش فرو نشيند و همان جا آتشكده ساختند و آذربرزين نام كردند . آذربو - بر وزن نازكخو ، گل اشنان است و آن زرد رنگ مىباشد و بوته آن پر خار است و بيخ آن را