محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

21

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

عاشق و اشك چشم او نيز هست . آبگينه طارم - كنايه از آسمان است . آبلوج - به سكون ثالث و ضم لام و واو و جيم ساكن كله قند سفيد را گويند . آبله رخ فلك - كنايه از ستارگان باشد . آبله روز - كنايه از آفتاب عالمتاب است . آب مرغان - به كسر ثالث نام سيرگاهيست در نواحى شيراز كه مردمان روزهاى سه شنبه ماه رجب را در آنجا به سر مىبرند و آن روز را هم آب مرغان مىگويند و نيز نام چشمه‌اى است در قهستان كه آب را چون بر دارند به هر جانب كه ببرند هر قدر سار كه در آن نواحى باشند از دنبال شخصى كه آب مىبرد روان شوند تا به هر جا كه ملخ آمده باشد آن سارها تمام آن ملخها را بكشند و پراكنده سازند و آن چشمه را چشمه‌سار هم مىگويند . آب مرواريد - كنايه از روشنى و رونق مرواريد باشد و نام علتى هم هست كه در چشم آدمى پيدا مىشود . آب مريم - به كسر ثالث جاه و صلاح حضرت مريم مادر عيسى عليه السلام را گويند و كنايه از شيره انگور و شراب انگورى هم هست . آب منجمد - به كسر ثالث كنايه از تيغ و شمشير و خنجر و امثال آن باشد و كنايه از شيشه و آبگينه و بلور هم هست و يخ و تگرگ را نيز گويند . آب منعقد - به كسر ثالث به معنى آب منجمد است كه كنايه از شيشه و آبگينه و بلور و يخ و تگرگ و تيغ و خنجر باشد . آب نار - به كسر ثالث و نون به الف كشيده و به راى قرشت زده كنايه از شراب لعلى باشد . آب نافع - به كسر ثالث و فا كنايه از شراب انگورى باشد . آب نخوردن - كنايه از درنگ ناكردن و توقف ننمودن باشد . آبنوس - بر وزن خاكبوس درختى باشد سياه و مشهور است و آن را به عربى نيز آبنوس خوانند اگر بر آتش نهند مانند عود بگدازد و بوى خوش دهد و اگر با آب بسايند و در چشم كشند شب كورى را ببرد و خوردن آن سنگ مثانه را بريزاند و نوعى از ماهى هم هست بسيار لذيذ . آبنوسى - شاخ سر ناى را گويند و آن را شهناى هم خوانند و نايى را نيز گويند كه از چوب آبنوس ساخته باشند . آبو - به ضم ثالث و سكون واو گل نيلوفر را گويند . آب ورز - به فتح واو و سكون ثالث و راى بىنقطه و زاى نقطه‌دار شناور و شنا كننده را گويند . آپوق - به ضم فارسى و سكون واو و قاف آن است كه كسى دهان خود را پر باد كند و ديگرى چنان دستى بر آن زند كه آن باد با صدا از دهان او برآيد . آب وند - بر وزن پاى بند ظرف آب را گويند چووند به معنى ظرف است مطلقا . آبه - به فتح ثالث نام قريه‌اى است از قراى ساوه . آبهى - به كسر ثالث بر وزن و الهى نام رودخانه‌اى است كه آن را رودخانه آهو نيز مىگويند . آبى - به كسر ثالث و سكون تحتانى آنچه در آب معيشت كند و آنچه منسوب به آب باشد و نام رنگى است مشهور و نام ميوه‌اى است كه آن را به نيز گويند و به عربى سفر جل خوانند گويند اگر زن حامله بخورد فرزندش خوش‌خوى گردد و نوعى از انگور هم هست . آبيار - بر وزن يادگار شخصى را گويند كه زراعت را آب مىدهد . آبيد - بر وزن ناهيد شراره و سرشك آتش را گويند و در مويد الفضلا به جاى حرف آخر راى قرشت و در جاى ديگر ژاى فارسى نوشته بودند و به جاى حرف ثالث ياى حطى و اللّه اعلم . آبين - بر وزن كابين نام قريه‌اى است نزديك بغارى كه موميايى كانى در آنجا به هم مىرسد . آتبين - به سكون تاى قرشت و كسر ياى ابجد بر وزن پاكدين نفس كامل و نيكوكار و صاحب گفتار و كردار نيك و اسعد السعدا را نيز گويند و نام پدر فريدون هم هست . آتش - به فتح ثالث و سكون شين نقطه‌دار معروفست و به عربى نار خوانند و به معنى نور و رواج و رونق و غضب و سبك روحى و قدر و مرتبه و گرانى نرخ هم گفته‌اند و كنايه از شيطان است و كنايه از مردم شجاع و دلير باشد و شخص عاشق و