محمد بن هندوشاه نخجوانى
مقدمهء مصحح 9
صحاح الفرس ( فارسى )
مقدمهء مصحح لغتنامهء صحاح الفرس تصنيف محمد بن هندوشاه نخجوانى كه پس از كتاب لغت فرس تأليف ابو منصور على بن احمد اسدى طوسى كهنترين فرهنگ فارسى به فارسى موجود شناخته شده و اينك متنى از آن آماده گرديده است از هر نظر كه نگريسته شود اهميت و تازگى دارد ، چه از نظر مندرجات و وحدت و جامعيت كتاب ، چه از حيث حوادث دوران و محيط زيست مؤلف و چه از لحاظ قدمت تأليف و تعيين اينكه زبانشناسى در حوزههاى علمى تا قرن هشتم هجرى چه سيرى داشته است . اگر در سالهاى اخير كه اين كتاب بتدريج فراهم مىگرديد بعضى توضيحات كتبى و شفاهى اينجانب سبب شده باشد كه تا حدى دانشپژوهان از ارزش آن آگاهى يابند پيش از آن بر اثر اشتباهات فهرستنويسان كتابخانههاى معروف دنيا دانشمندان از آن اطلاع درست نداشتهاند و آن را كتابى با ارج نمىشناختهاند ، زيرا اطلاع درست و قابل اطمينان دربارهء كتاب صحاح الفرس كه با كمال تأسف نسخههاى آن كمياب و نسخهء كامل آن نظير آنچه اكنون فراهم شده ناياب است منحصرا از ديباچهء نسبة مفصل خود كتاب بدست مىآيد و اين ديباچهء مفصل را كه با مطالعهء آن مىتوان به خوبى اين فرهنگ معتبر را از فرهنگهاى اقتباسى و شبيه بدان باز شناخت فقط نسخهء من حاويست . در ديماه سال 1324 خورشيدى كه هنوز در شهر رشت زادگاه خويش بودم در شمارهء پنجم از سال دوم مجلهء « يادگار » كه در تهران بمديريت دانشمند فقيد عباس اقبال آشتيانى انتشار مىيافت مقالهاى بقلم استاد علامهء درگذشته محمد قزوينى زير عنوان « تسبيح بمعنى سبحه صحيح و فصيح است » ملاحظه شد كه در آن استاد در باب بيتى از ابو العباس كه بگواه لغت « تشليخ » در صفحهء 77 كتاب لغت فرس مصحح مرحوم اقبال بنقل از يكى از نسخ چهارگانهء اسدى به صورت زير آمده : اين سلب من در ماه دى * ديده چون تشليخ در كيشان ( ؟ ) نوشته بودند : « بغايت نامفهوم و باحتمال قوى محرف و مغلوط است ولى معذلك هيچ مستبعد نيست كه از يكى از قدماء شعرا بوده كه بواسطهء بعد عهد و كثرت تحريف نساخ به اين صورت در آمده است . » و در باب خود كلمهء تشليخ نوشته بودند : « از اينكه عموم فرهنگهاى فارسى ( به غير معيار جمالى و سه پيرو او يعنى فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع و انجمن آراى ناصرى ) از ذكر اين كلمه به كلى خالى است و از اينكه در نظم و نثر شعراء و نويسندگان فارسى زبان « 1 » . . . مطلقا و اصلا نشانى و اثرى از اين كلمه نيست و بالاخره از اينكه در كتب لغت عربى به فارسى مانند سامى فى الاسامى و مقدمة الادب زمخشرى و مهذب الاسماء و صراح و كنز اللغه و منتهى الارب و امثال اينها تا آنجا كه ما اطلاع داريم هيچ جا كلمهء سجادهء عربى را به تشليخ يا تسليخ ترجمه نكردهاند صحت و اصالت اين كلمه تا درجهء زيادى قرين شك و ترديد در ذهن جلوهگر مىشود و بدين ملاحظات نگارندهء اين سطور به كلى در اين باب متوقفم و به لا و نعم به هيچ وجه حكمى در اين خصوص نمىتوانم بكنم و حقيقت هويت اين كلمه بر من
--> ( 1 ) - چند كلمه را حذف كرديم .