محمد بن هندوشاه نخجوانى

58

صحاح الفرس ( فارسى )

غلچ : « 1 » دو گره باشد برهم كه آسان بگشايد . [ معروفى گويد ] « 2 » : بيت اى آنكه عاشقى بغم اندر غمى شده * دامن بيا « 3 » بدامن من غلچ در فكن غلغليچ : « 4 » دغدغه باشد چنان كه كسى را پهلو يا زير بغل بخارند و بخندد « 5 » . لبيبى گفت : بيت چنان بدانم من جاى غلغليچگهش * كه هم بمالش اول برو فتد و به ريش « 6 » فصل فاء « 7 » فرخچ : « 8 » بفتح فاء و راء و سكون خاء و چيم ، زشت و پليد باشد « 9 » . لبيبى گفت : بيت « 10 » اى بلفرخچ ساده هميدون [ همه ] « 11 » فرخچ * نامت فرخچ كنيت ملعون بلفرخچ فصل كاف « 12 » كاچ : « 13 » چند معنى دارد اول نام درختى است سخت و راست و مستقيم و در ولايت عراق باشد . مجد الدين همگر گفت : بيت شمشاد قدا نوش لبا كاچكيى « 14 » سرو * قد تو بديدى كه چه خوش نارونين است « 15 » دوم بمعنى كاشكى بود . سعدى « 16 » گفت : بيت كاچ كه در قيامتش بار دگر بديدمى * كانچه گناه او بود من بكشم غرامتش « 17 » سيوم سيلى بود . عنصرى گفت : بيت مرد را كرد گردن و سر و پشت * كوفته سر بسر بكاچ و بمشت كابليچ : « 18 » انگشت كهين « 19 » باشد . عسجدى گفت : بيت « 20 » پل بكفش اندر بكفتم و آبله « 21 » شد كابليچ * از بس غمها گسسته « 22 » عملك ( ؟ ) پازار « 23 » ها « 24 » كبچ : « 25 » بكسر كاف احمق و معجب و خودپسند باشد « 26 » . قريع الدهر گفت : بيت همه با حيزان حيز « 27 » و همه با كبچان كبچ * همه با دزدان دزد و همه با شنگان شنگ

--> ( 1 ) - ك : « غلج - دو گره است بر هم زده » ( 2 ) - داخل قلاب نقل از « لف 64 » ( 3 ) - ط : نيا / ك : بپاى دامنهء ( 4 ) - ط : غلغلج / ك : غلغليج ( 5 ) - ك : « دغدغه باشد يعنى پهلو خاريدن يا خنده كردن ( 6 ) - ط : برو فتدش سرريش / ك : بر او فتد سروى / « لف 62 » بر اوفتد بسريش / ( دهخدا : كجا بمالش اول فتد بخنده خريش « لبيبى و اشعار او ص 28 » ) / متن از فروزانفر . ( 7 ) - ك : عنوان را ندارد ( 8 ) - ط : فرخنج / ك : فرفنج ( شاهد و ضبط فرهنگها مؤيد ضبط متن ) ( 9 ) - ك : چيزى پليد و زشت باشد ( 10 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 11 ) - داخل قلاب نقل از « لف 28 » ( 12 ) - ك : عنوان را ندارد ( 13 ) - ك : « كاج درختيست كه عرب آن را نارون گويد . دويم بمعنى كاشكى و عرب « ليت » ( وفائى : يا ليت ) گويد . سيوم سيلى باشد كه بمردم زنند . عنصرى گفت » و بعد بيت عنصرى را آورده و بقيه را ندارد ( 14 ) - ط : كاج كهى ( متن از فروزانفر ) ( 15 ) - فروزانفر : « كاج بمعنى اى كاش است در اين بيت . » ( 16 ) - ط : لبيبى ( متن از فروزانفر ) ( 17 ) - ط : « و آنچه گناه او بود من بكشم عقوبتش » ( متن از غزليات سعدى باهتمام مرحوم فروغى ص 175 ) ( 18 ) - ط : كايليج ( 19 ) - ك : مهين ( 20 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 21 ) - ط : كابله ( 22 ) - ط : نشسته ( متن از فروزانفر ) ( 23 ) - ط : بازارها ( متن از فروزانفر : « پازارها » مخفف « پا افزارها » ) ( 24 ) - [ « متن لف 46 » : پل بكوش اندر بكفت و آبله شد كابليج * از بسى غمها ببسته عمر گل پارا به پا ( ؟ ) و در حاشيه بنقل از « لفن » : از پس غمهاى تو تا تو مگر كى آئيا و بنقل از « لفس » : از بس غمهاى بيشه ازدياء كامليخ ( ؟ ) ] ( 25 ) - ط / ك : كنج ( 26 ) - ك : مرد خويشتن بين و احمق ( 27 ) - ط : تاخير خير و همه كيجان كنج ( تصحيح از « لف 60 » با اختلاف ضبط اين لغت در دو كتاب )