محمد بن هندوشاه نخجوانى

55

صحاح الفرس ( فارسى )

فصل لام « 1 » لنج : « 2 » بيرون روى باشد « 3 » . لنج : « 4 » بكسر لام آهختن بود . طيان « 5 » گفت : بيت « 6 » كسى كورا تو بينى درد كو لنج « 7 » * بكافش پشت [ و ] زو سرگين برون لنج فصل ميم « 8 » منج : « 9 » زنبور انگبين « 10 » باشد و عرب آن را « نحل » گويد . منجيك [ گفت ] : بيت هر چند حقيرم سخنم « 11 » عالى و شيرين است * آرى عسل شيرين زايد همى از منج فصل نون « 12 » نشكنج : به ناخن « 13 » گرفتن باشد . عنصرى گفت : بيت آن صنم راز گازوز « 14 » نشكنج * تن بنفشه شد « 15 » و دو رخ نارنج فصل هاء « 16 » هج : « 17 » راست كردن علمى بود يا نيزه . چون كسى در زمين راست باشد گويند : « هج « 18 » كرد » . منجيك گفت : بيت گردون علم محنت بر بام تو هج كرد * بينى بخطا « 19 » خويش بكوس [ و ] علم اندر هنج : « 20 » بمعنى آهخت و « لنج » بمعنى آهختن بود . ابو شكور گفت : بيت چنان كه مرغ هوا پر و بال برهنجد * تو بر خلايق بر پر مردمى برهنج فصل واو « 21 » وازنج : « 22 » جاى انگور رسته « 23 » باشد . شاكر بخارى گفت : بيت « 24 » همه وازنج پر انگور و همه جاى عصير * ز آنچه برزيد « 25 » كنون بربخورد برزگرا « 26 »

--> ( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 3 ) - شاهد « لنج » در « لفس 58 » : [ عماره گفت : گفت من تيز دارم اندر كون * سبلت و ريش و موى لنج ترا ] ( 4 ) - ك : فقط اين كلمه را ندارد ولى معنى آن را دارد ( 5 ) - ط : طبال ( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 7 ) - ط : كسى كو را بينى تو برون لنج ( متن از « لف 66 » ) ( 8 ) - ك : عنوان را ندارد ( 9 ) - / ك : « منج - زنبور انگبين است . شيخ نظامى گفت : من افتاده بدين سرانجام * منجى دگرم زنى باندام ( كذا ) » ( 10 ) - ط : انگبين زنبور ( 11 ) - ط : سخنى ( 12 ) - ك : عنوان را ندارد ( 13 ) - ك : ناخن ( 14 ) - ط / ك : ز كار در ( متن از « لف 56 » ) ( 15 ) - ك : شده ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : « هج - راست كردن علم است تا ( ظ : يا ) نيزه ( 18 ) - ط : منج ( 19 ) - ط / ك : به خط / « لف 67 » : سخط ( متن از فروزانفر ) ( 20 ) - ك : « هنج - آهنگ است : شه عالم آهنج گيتى نورد * بيك هفته كرد آنجا آبخورد » و رجوع به « آهنج » شود . . ( 21 ) - ك : عنوان را ندارد ( 22 ) - نسخ « لف 60 » : « لفن ، لفس : واذيج / لفپ : وادنج / لفع : آونج » ( فروزانفر : « ظاهرا آونج - آونگ درست‌تر به نظر مىآيد . » ) اما چون در « فصل واو » هستيم حرف اول اين كلمه در اين كتاب ناچار « واو » خواهد بود . ( 23 ) - ك : دارسته / « لفس 60 » : « جايى كه انگور رسته باشد » ( 24 ) - ك : اين شاهد را ندارد ( 25 ) - ط : برديد / « لف 60 » : رنج ورزيد . ( 26 ) - ط : برذگرا