محمد بن هندوشاه نخجوانى

مقدمهء مصحح 17

صحاح الفرس ( فارسى )

و كان اكثر راغبيها غير فارس فجمعت منها على وجه لا يخفى و سميته به لكونه على اسلوب صحاح العربيه و للشيخ يحيى الاميرى الرومى القرشى . » و از اين نوشته قطع و يقين حاصل مىشود ، كه منظور حاجى خليفه هندوشاه پدر يعنى مؤلف تجارب السلف است نه هندوشاه پسر كه مصنف لغت‌نامهء صحاح الفرس باشد زيرا اين اخير افزون از سى سال پس از تاريخ « 730 » مىزيسته و بگفتهء هرمان اته تازه در سنهء 760 كتاب ديگر خود را كه دستور الكاتب فى تعيين المراتب باشد نوشته است : « 1 » « . . . در 760 ه . محمد بن هندوشاه معروف به شمس ( يا شمس الدين ) منشى نخجوان كه در عهد حكومت شيخ اويس ( - 757 775 ه ) مىزيست كتابى تأليف نمود بنام « دستور الكاتب » كه در گذشته از مراسلات خطاب بسلاطين و اميران و وزيران و مشايخ و علما و پزشكان و دانشمندان ، همچنين نمونه‌هايى از نمايندگان اين طبقات را كه با هم مراسله مىكنند بانضمام فرمانها و نصب‌ها و دستورها حاويست و آن روش كشوردارى را در زمان حكمداران مغول پيش چشم ما مىدارد . از اين تاريخ ببعد موج ان شاء چه نظرى و چه عملى آغاز مىكند و هر دم فزونى مىگيرد تا برسد به زمان ما . » بنابراين ، گفتن اينكه « حاجى خليفه باشتباه اين كتاب را از هندوشاه مؤلف تجارب السلف دانسته درصورتىكه آن از پسر هندوشاه يعنى شمس الدين محمد منشى است » « 2 » درست نيست و چرا بايد بدون دليل نسبت اشتباه به حاجى خليفه داد ؟ صحاح العجم كتابى ديگر است و صحاح الفرس كتابى ديگر و حدس شادروان دهخدا با توجه بضبط كشف الظنون چاپ استانبول قريب بصواب است كه مىنويسند : « لغوى بودن پدر سبب شده كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند و چون پدر صحاح العجم نوشته او هم صحاح الفرس مىنويسد . » در كتاب « نثار الملك » « 3 » تأليف لطف اللّه بن ابى يوسف حليمى و كتاب « شامل اللغه » « 4 » تأليف حسن بن حسين عماد قره حصارى نيز نام فرهنگ ابن هندوشاه صحاح الفرس ياد شده است و اكنون كه ما متن كامل صحاح الفرس را در برابر خود داريم ديگر نيازى به اين سخنان نيست . چنان كه نوشتم نخستين بار در ارديبهشت ماه 1333 توفيق يافتم كه نسخهء دهخدا را ببينم اما مقابلهء ورقه‌هاى تصحيحى و نقل مرتب يادداشتهاى اين نسخه پنج ماه طول كشيد . درين هنگام سه نسخه از كتاب صحاح الفرس را در دست داشتم و مىتوانستم از مجموع آنها متنى از اين كتاب فراهم كنم و يك سند معتبر از اسناد ادبى فارسى را كه در سلسلهء تكامل فرهنگهاى ايرانى حكم حلقهء مفقوده را داشته و ناياب بودن نسخه‌هاى آن صد دشوارى در كار فرهنگ‌نويسان گذشته پديد آورده ، آماده گردانم تا با مطالعهء آن به آسانى ارج زبان شيرين فارسى هر چه بيشتر آشكار گردد . خواست من در آغاز همين بوده است نه تصحيح كليهء موارد مشكل كتاب و جزئيات معانى لغات و شاهدها . بااين‌حال چون تصحيح كتاب را بعنوان پايان‌نامه پيشنهاد كرده بودم در تصحيح كتاب از نقل شواهد و تنظيم لغات و ايجاد ارتباط منطقى بين اجزاء كتاب تا حد مقدور ناگزير بودم . جزوات كتاب را كه با اين مقدمات بتدريج

--> ( 1 ) - تاريخ ادبيات فارسى تأليف هرمان اته ترجمهء دكتر رضازادهء شفق . تهران 1337 ص 245 . ( 2 ) - از نوشتهء مرحوم اقبال . ( 3 ) - نسخهء متعلق بكتابخانهء دهخدا . ( 4 ) - نسخهء متعلق بكتابخانهء دهخدا .