محمد بن هندوشاه نخجوانى
مقدمهء مصحح 14
صحاح الفرس ( فارسى )
فرس . در نام كتاب ، من صحاح العجم را نديدهام ولى اين كتاب حاضر در دو جا دو احتمال ضعيف بدست مىدهد كه شايد پدر مؤلف همان هندوشاه نخجوانى است . مؤلف بر بسيارى موارد شعرهايى از پدر خود بىذكر نام شاهد مىآورد از جمله در كلمهء نشوى بمعنى نخجوان صفحهء 105 همين نسخه و در كلمهء نپى همان صفحه اين ابيات ديده مىشود « 1 » يا رب اى خالق زمان و مكان * مرسل و منزل نبى و نپى من درويش را ببخش غنى * من دلريش را فرست شفى بار ديگر چنان كه مطلوبست * برسانم بخطهء نشوى از ظاهر اين ابيات شوق به وطن ديده مىشود يعنى مثل اين مىنمايد كه نخجوان وطن شاعر است و حنين او بر دورى نخجوان وطن است نه يك شهر عادى و باز در كلمهء هش صفحه 66 « 2 » اين رباعى ديده مىشود كه مؤلف به پدر خود نسبت مىكند : هندو چو جهان مشوشت مىدارد * در بىآبى بر آتشت مىدارد هشدار اگر چه در دلت هوش نماند * خوشباش اگر چه ناخوشت مىدارد پس ظاهرا پدر مؤلف هندو تخلص مىكرده و اهل نخجوان نيز بوده است و لغوى بودن پدر سبب شده كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند و چون پدر صحاح العجم نوشته او هم صحاح الفرس مىنويسد و شايد يحيى آمرى رومى قرشى همين هندوشاه پدر است و اين قرشى شايد صورتى از غرشى يعنى غرجستانى است ، چنان كه در صاحب صراح هم همين احتمال را مىدهم ( البته با كمال احتياط ) نه منسوب بقبيلهء قريش . اما خود اين كتاب بهترين كتابهايى است در نوع خود كه من ديدهام يعنى مؤلف يا بىواسطه يا مع الواسطه يكى از چندين لغت ابتدايى را مصححا در دست داشته ( از قبيل فرهنگ اسدى يا قطران و غيره ) و خود نيز چيزى از لغتها و شاهدهاى ديگر از قبيل سنائى و معزى و سعدى بر آن افزوده است و ابياتى كه از قدماء نقل كرده است بر خلاف اسدى « پاولهورن » و اسدى آقاى حاج محمد آقاى نخجوانى در كمال بىغلطى و صحت و درستى است بهطورىكه دو كتاب را ( اگر اين نسخه افتادگى نداشت ) ممكن بود كاملا تصحيح كرد و حسن ديگر اين نسخه ضبط آنست چه شيوهء خط در كمال اتقان و استحكام است و جز در حرف سيم كلمه جاى شك نمىماند ، نه در حرف اول و نه در آخر و نه در دويم جز آنكه كلمه پنج يا شش حرفى باشد ، آنوقت در چهارمى و پنجمى راه احتمالات باز مىشود و حسن سوم اين كتاب ابيات متعدد شعراى سامانى و جز آنهاست كه هيچيك نه در اسدى و نه در فرهنگهاى ديگر بعد از
--> ( 1 ) - بصفحهء 308 متن حاضر مراجعه شود . ( 2 ) - صفحهء 157 متن حاضر ديده شود .