محمد بن هندوشاه نخجوانى

مقدمهء مصحح 15

صحاح الفرس ( فارسى )

او ديده نمىشود و ازاين‌رو مىتوان گفت اين نسخهء بىنظير و اعز از هر عزيزى است و يك عيب در نسخهء حاضر اين كتاب هست و آن اينكه مانند همهء نظائر خود كاتب براى اينكه زودتر مزد خود را دريافت كند شواهد قسمت آخر كتاب را حذف كرده است . * * * در كلمهء نشوى در فرهنگ شعورى شاهدى دارد و صاحب آن را فخر الدين محمد هندوشاه مىنامد و آن شعر در همين نسخه نيز هست و مؤلف آن را بپدرش منسوب مىدارد . * * * قرشى را حضرت شيخ محمد خان فرمودند نام شهريست به تركستان و احتمال دادند كه صاحب صحاح العجم قديم و جديد خود مؤلف صحاح الفرس باشد ، يعنى هندوشاه نام خانوادگى بوده و يا پسر را نيز بنام پدر ( يعنى هندوشاه شاعر ) هندوشاه مىگفته‌اند . * * * صاحب جهانگيرى در لغت چكاوك شاهدى دارد و آن را به هندوشاه منشى نسبت مىكند . اگر نسخهء من غلط نباشد احتمال مىدهم منشى تصحيف قرشى باشد . » ( پايان نوشتهء استاد دهخدا در حاشيهء صفحه‌هاى اول نسخهء خودشان ) مقايسهء آنچه شادروان دهخدا راجع به صحاح الفرس نوشته‌اند ، با نوشتهء مرحوم عباس اقبال اين مطلب را روشن مىگرداند كه هر دو دانشمند در كليات اختلافى ندارند جز اينكه شادروان دهخدا چون نسخه‌اى از اين كتاب را در دست داشته ، در شناختن كتاب و دانستن نام آن كه صحاح الفرس باشد جازم و بىگمان بوده است و مانند شادروان اقبال كه پيش از ديدن نسخهء من آن يادداشت را در مجلهء يادگار نوشته ، تنها بگفتهء فهرست‌نويسان استناد نكرده است . شك نيست كه نوشتهء مرحوم داعى - الاسلام مؤلف « فرهنگ نظام » كه نخستين بار نسخه‌اى از اين كتاب را شناسانيده و نوشتهء او بسال 1312 شمسى در مجلد پنجم بطبع رسيده است مىتوانسته راهنمايى براى هر دو دانشمند بخصوص براى شادروان عباس اقبال باشد ، اما ظاهرا آن نوشته را يا نديده‌اند چنان كه در مقدمهء لغت فرس كه بسال 1319 طبع كرده‌اند از آن نامى نمىبرند ، يا اگر ديده‌اند در مقابل اطلاعاتى كه دربارهء كتاب از مدتها پيش داشته‌اند تغيير عقيده نداده‌اند . مرحوم داعى الاسلام مىنويسد : « بعد از اسدى تا يك مدت كسى بفكر نوشتن فرهنگ جديدى برنيامد به جهت اينكه زبان خراسانى از جهت وسعت سلطنت سلجوقى در تمام ايران پهن شد و فارسى ادبى زبان سرتاسر ملك گرديد . همه الفاظ خراسانى را مىدانستند و براى آنان كه كم مىدانستند لغت فرس اسدى كافى نبود . در ابتداى قرن هفتم حملهء تركان چنگيزى ايران را از علم و ادب خالى كرد و يك قرن طول كشيد تا ايران بفكر اجتهادات ادبى افتد ، پس در ابتداى قرن