محمد بن هندوشاه نخجوانى
86
صحاح الفرس ( فارسى )
باب « 1 » ذال ( از كتاب صحاح الفرس ) فصل همزه « 2 » آباد « 3 » : دو معنى دارد اول بمعنى آفرين است « 4 » ( آباد برو يعنى آفرين برو . منجيك گفت : [ بيت ] آباد بر آن سى و دو دندانك « 5 » سيمين * چون بر درم خرد زده سين سماعيل « 6 » ) و چنان كه « 7 » شيخ گنجه « 8 » گفت : بيت بر « 9 » جلوهء اين « 10 » عروس دلشاد * آباد بر آنكه گويد « 11 » آباد دوم « 12 » جاى آبادان بود « 13 » . ( كسائى گفت : بيت مرا گفت بگير اين و بزى « 14 » خرم و دلشاد « 15 » * اگر تنت خرابست بدين آب كن « 16 » آباد ) « 17 » فصل باء « 18 » ( برازد : يعنى زيبد . فرخى گفت : [ بيت ] گر سيستان بنازد بر شهرها برازد * زيرا كه سيستان را زيبد بخواجه مفخر ) « 19 » برفرود « 20 » : زير و بالا بود « 21 » . لبيبى گفت : بيت چون بود درستكار و بارت « 22 » * بيندبش « 23 » زبر فرود يارت « 24 » برهود : يعنى نزديك شد كه بسوزد و چون جامه از تاب آتش زرد رنگ « 25 » شود گويند برهود « 26 » ( شد . كسائى گفت : [ بيت ]
--> ( 1 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 2 ) - ك : تمام عنوان را ندارد ( 3 ) - د / ك : آباذ ( دالهاى آخر اكثر لغات اين باب در « د » و « ك » نقطه دارد و از اين ببعد در حاشيه به اين مطلب اشاره نخواهيم كرد ) ( 4 ) - ط : آفرينش است / د : آفرين را گويند / ك : دويم بمعنى آفرين ( معنى اول را در ثانى آورده و ثانى را در اول ) ( 5 ) - سى و دو دندان كه ( در حاشيه : دندانك سيمين ) ( 6 ) - د : مكحيل ( كذا ) متن حاضر از « متن لف 104 » / لغتنامه : [ « چون بردرم خود ( ظ : خوب ) زده سيم ( ظ : سين ) سماعيل » ] ( 7 ) - د / ك : « چنان كه » ندارد ( 8 ) - د : ديگرى / ط : شاعر ( 9 ) - « د » و « لف » : در ( 10 ) - ك : آن ( 11 ) - د : گويند ( 12 ) - ك : اول ( 13 ) - د : باشد / ك : آبادانست ( 14 ) - د : كه بگير اين برى ( 15 ) - « لف 116 » : « دل » ندارد ( 16 ) - « لف » : بدينش كن آباد / د : آباد كن ( در حاشيه تمام بيت به صورتى كه در متن حاضر ديده مىشود تكرار شده ) ( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است . ( 18 ) - ك : عنوان را ندارد ( 19 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است / دهخدا : ( « زيرا كه سيستان را باشد » يغما سال 3 شمارهء 11 ) ( 20 ) - اين لغت در برهان قاطع « برو فرود » ضبط شده و در « لف فرس 120 » فقط : « فرود » ( 21 ) - ك : باشد ( 22 ) - د : كاريارت ( 23 ) - ط : بنديش ( 24 ) - « لف 120 » : [ « شاعر گويد : چون راست شوند كار و بارت * بنديش از فرود كارت « . دهخدا ( يغما : سال 3 شمارهء 11 ) : « چون راست شوند كار و بارت » . . . و اصل لغت هم بر فرود است » ] ( 25 ) - د : « رنگ » ندارد ( 26 ) - ك : يعنى نزديك شد كه از تاب آتش جامه بسوزد يا زرد شود « لف 111 » مانند متن ( فروزانفر : « بخواهد » )