اسماعيل ناظم
82
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
حكما وصول حركت را به منتها « آنى » دانسته و زمانى بودن « آن » را ممتنع مىدانند و مىگويند : حد ، كه منتهاى مسافت است ، قابل تقسيم نيست و به همين دليل وصول به آن « آنى » است . زيرا اگر « آنى » نباشد و در زمان واقع شود ، قهرا بايد قابل تقسيم باشد . و چيزى كه قابل تقسيم به اجزاء است ، نمىتواند به تمام حد قرار گيرد . زيرا برخى از اجزاء آن به حد بودن بر ساير اجزاء اولويت ندارد . پس وصول حركت به منتهاى مسافت كه حدّ آن است ، در « آن » واقع مىشود نه در زمان . بازگشت و رجوع از منتهاى مسافت نيز در « آن » واقع مىشود نه در زمان و اين مطلب به روشنى معلوم است كه « آن وصول » غير از « آن رجوع » است . زيرا اگر « آن وصول » غير « آن رجوع » نباشد ، اجتماع دو « آن » يعنى « آن وصول » و « آن رجوع » لازم مىآيد و اين امر ممتنع است . در اين هنگام كه ثابت شد « آن وصول » غير از « آن رجوع » است ، بايد ميان دو « آن » زمانى فاصله شود ؛ اگر ميان دو « آن » فاصله زمانى وجود نداشته باشد ، تتالى آنات لازم مىآيد و اين امر محال است . زيرا تتالى آنات مستلزم ثبوت جزء لا يتجزا است كه با براهين بسيار ، بطلان آن نزد حكما ثابت شده است . از آنچه گذشت ، معلوم مىشود كه فاصلهء زمانى ميان « آن وصول » و « آن رجوع » نمىتواند داراى حركت باشد . زيرا « آن وصول » حركت پايان يافته و « آن رجوع » آن بعد از فاصلهء زمانى قرار گرفته است و در اين هنگام سكون ميان دو حركت ثابت مىگردد و گفته مىشود : « انّ بين كلّ حركتين مختلفتين لا بدّ من سكون » . اكنون با نقل عبارت ملّا محسن فيض كاشانى در مقام استدلال بر اثبات اين قاعده ، كه در نهايت اختصار و استحكام بيان شده به بحث از اين قاعده پايان مىدهيم : اصل : لا بدّ بين كل حركتين مختلفتين من سكون ، و ذلك لانّ المبدء القريب لتحرّك الجسم من حدّ الى آخر فى المسافة و هو الميل أو ما يجرى مجراه - يجب أن يكون معه . فالموصل له الى ذلك الحدّ يجب وجوده عند وجوده الوصول ، و هو أنّ الوصول ، و لا امتناع فى ذلك ، اذ الميل و نحوه ليس كالحركة غير آنى او الوجود ، بالضرورة . ثم اذا رجع الجسم من ذلك الحد و انعطف ، فلذلك الرجوع او الانعطاف ميل آخر هو علّه قريبة له لانّ الميل الواحد لا يكون علّة للوصول الى حدّ معيّن و للمفارقة عنه رجوعا أو انعطافا و الميل حدوثه فى الان و ليس آن