اسماعيل ناظم
61
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
موصوف آن ثابت و موجود باشد . آشكار است كه اگر صفت و موصوف يك چيز باشند ، يعنى از صفات عين ذات باشند ، ممكن نيست يكى را تغيير داد يا معدوم كرد و ديگرى ثابت و موجود باشد ، زيرا مستلزم آن است كه يك شىء در آن واحد هم ثابت باشد هم متغير ، هم موجود باشد هم معدوم كه تناقص است . همچنين اگر موصوفى براى موجود بودن به صفت خود نيازمند باشد ، يعنى صفت از نوع صورت باشد ، ممكن نيست كه موصوفش بدون آن موجود باشد . پس تنها صفات زائد بر ذاتى كه موصوفشان از آنها بىنياز است ، يعنى اعراض ، مىتوانند معدوم باشند در حالى كه موصوفشان موجود است . از باب مثال ، قطعهاى خمير مجسمهسازى را كه كروىشكل است مكعبىشكل مىكنيم . در اين مثال موصوف ، كه همان خمير است ، ثابت و موجود است ؛ يعنى ، نه معدوم شده است و نه به غير خمير تبديل شده است ولى صفت ، كه همان شكل خمير است ، تغيير كرده است . به طورى كه شكل كروى معدوم شده و شكل مكعبى جايگزين آن شده است . پس موصوف ثابت و موجود است درحالىكه صفت تغيير كرده و معدوم شده است و هر شكل ديگرى نيز همينطور است ، پس مىتوان نتيجه گرفت كه شكل شىء عرض است . انواع عرض در دستهبندى ارسطوئى ، اعراض نه دستهاند : كميت ، كيفيت ، اين ، متى ، وضع ، أن ينفعل ، ملك ( جده ) و اضافه ، كه هريك را يك « مقولهء عرضى » مىنامند و هر مقولهاى خود داراى انواعى است . 1 / 4 - كميّت كميت يك شىء آن صفتى از شىء است كه شمارشپذير است . پس ويژگى كميت شمارشپذيرى است و با اين ويژگى مىتوان انواع آن را شناخت . مقصود از شمارشپذيرى اين است كه بتوان در آن ، يكان و واحدى يافت كه با آن شمرده شود ، مانند عدد يك يا واحدهاى طول و سطح و حجم . با توجه به اين خصوصيت ، آشكار است كه مقصود از كميت همان اندازهء اشياست ، اعم از طول و سطح و حجم .