اسماعيل ناظم

60

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

اشياست و فقط اگر صورتى در آن حلول كند و با آن تركيب شود و با اين تركيب فعليتى پيدا كند ، مىتواند موجود باشد . پس بر خلاف موضوع عرض ، هيولا محلّى است كه براى موجود بودن به حلول‌كننده‌اش نيازمند است . فيلسوفان اثبات مىكنند كه اين نوع حلول‌كننده‌ها ممكن نيست عرض باشند . نتيجه اينكه ، در تعريف عرض ، مىتوان گفت : حلول‌كننده‌اى كه محلش از آن بىنياز است يا چيزى كه در موضوع موجود است . به نظر صدر المتأهلين ، اعراض از صفات زائد بر ذات نيستند و وجودى مغاير وجود موضوعشان ندارند . به تعبير او ، آفرينش موضوع آفرينش عرض هم هست و نياز به آفرينشى تازه و فاعلى جديد نيست . براساس اين نظريه ، هر نوع تغييرى در موضوع مستلزم تغيير در عرض هم هست و بالعكس و ممكن نيست يكى را ثابت نگاه داشت و ديگرى را تغيير داد يا معدوم كرد . معيار تشخيص عرض از آنچه گفته شده ، اين نتيجه به دست مىآيد كه صفات اشيا سه دسته‌اند : اعراض ، كه داراى دو ويژگىاند : 1 ) وجودى مغاير وجود موصوفشان دارند ؛ 2 ) موصوفشان براى موجود بودن به آنها نيازمند نيست ؛ صفات عين ذات ، كه فاقد ويژگى اول‌اند ؛ يعنى ، اساسا وجودى مغاير وجود موصوفشان ندارند ؛ صورتها ، كه فاقد ويژگى دوم‌اند ؛ يعنى ، گرچه وجودى مغاير وجود موصوفشان دارند ، موصوفشان براى موجود بودن به آنها محتاج است . اكنون ، در ميان صفات متعدد يك شىء ، چگونه مىتوان اعراض را از غير اعراض تشخيص داد ؟ به عبارت ديگر ، با چه معيارى مىتوان اعراض را از صورتها و صفات عين ذات بازشناخت ؟ به نظر فيلسوفان ، يكى از معيارهائى كه با آن مىتوان عرض بودن صفات را تشخيص داد اين است كه بتوان آن صفت را تغيير داد يا معدوم كرد درحالىكه