اسماعيل ناظم

54

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

ناميده مىشود و اين قوه‌اى است كه فكر و رويه را در مورد آنها به خوبى دقت مىكند تا بالاخره آنچه را كه واقعا نيك و يا از نظر او نيك است ، برگزيند . براى اين قوه ( يعنى عقل عملى ، دو صفت و حالت متضاد به نام جربزه و بلاهت است . جربزه عبارت است از سرعت انتقال و تندروى زايد بر حد اعتدال تا به حدى كه انسان را احيانا در فهم مطلب از مسير حقيقت منحرف سازد و به شاخه‌هاى گوناگون احتمالات و شقوق مختلف پرواز دهد و هم در عقل دخالت كند و بالاخره موجب شك و ترديد و حيرت او در فهم و درك حقيقت گردد و بلاهت ، خاموشى و سستى و كندى و عدم تحرك فكرى و وقوف در حد معينى كه احيانا در سرحد جهل بسيط است ) . حد متوسط ما بين جربزه و بلاهت ، حكمت است و اين حكمت از نوع اخلاق و اوصاف است ، نه از نوع علوم و معارفى كه به حكمت عملى و حكمت نظرى منقس مىگردند ؛ زيرا اين دو قسم از حكمت به خصوص قسم اخير يعنى حكمت نظرى هر اندازه زيادتر باشد ، فضيلتش بيشتر است ( بر خلاف حكمتى كه حد متوسط بين جربزه و بلاهت است و اين حد متوسط ، از طرفين افضل است ) و اين قوه ( يعنى عقل عملى ) خادم عقل نظرى است و در بسيارى از امور از وى ( در درك امور و حسن و قبح افعال و اعمال ) استمداد مىجويد . پس عقل عملى با استمداد از عقل نظرى قياسى ترتيب مىدهد مركب از يك صغراى جزئى و يك كبراى كلى و رأى كلى ( كه كبراى قياس است ) ، نزد عقل نظرى از ناحيهء اوست و رأى جزئى ( كه صغراى قياس است ) نزد عقل عملى و به تشخيص او است كه او را آمادهء انجام عملى مىنمايد . « 18 » در بين كاينات ، براى انسان خواص و لوازم شگفت‌انگيزى است كه جز او احدى از كاينات در آنها سهمى ندارد و از جمله امورى كه ويژهء اوست و بيش از هر چيزى به وى اختصاص دارد ، قدرت اوست بر تصور معانى و مفاهيم كليه‌اى كه به تمام معنى عارى و مجرد از ماده‌اند ؛ تا بتواند به وسيلهء فكر و تأمل در آن معانى به

--> ( 18 ) . همان ، ص 299 - 302 .