اسماعيل ناظم

55

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

مجهولات عقليه پى برد . پس براى انسان هم قدرت تصرف در امور جزئيه و هم قدرت تصرف در امور كليه است ( تا با تصرف در هر دو قسم و ربط دادن آنها به يكديگر و تشكيل قياس صحيح ، بتواند نتيجهء مطلوب را - چه در مقام علم و ادراك و چه در مقام فعل و عمل - به دست آورد . و مسلم است كه قسم دوم ، يعنى تصرف در امور كليه ، فقط اعتقاد به صحت و درستى اوست ، بدون آنكه موجب انجام فعلى و ترك فعل ديگرى شود ، مگر با انضمام يك رأى جزئى با آن رأى كلى ( و تشكيل قياسى از انضمام هر دو با يكديگر ) . پس هنگامى كه رأى جزئى ( كه در حقيقت نتيجهء قياس است ) حاصل شد ، قواى ديگرى كه مبادى افعال و اعمال بدنى و از جنس حركات اختيارىاند ، از حكم و فرمان قوهء متفكرهء تشكيل‌دهندهء قياس ، تبعيت جسته ، به انجام رأى جزئى مبادرت مىكنند . نخستين قوه ، قوهء شوقيه است كه انسان را بر انجام عمل برمىانگيزد و آخرين قوه ، قوهء فاعله است كه عضلات را براى انجام و مباشرت عمل تحريك مىكند و كليهء اين قوا در آغاز امر از قوهء متصرف در كليات كه وظيفهء او اعطاى قوانين كليه و تعيين كبراى قياس است ، از طريق فكر و انديشه ، استمداد مىجويند چنان‌كه همگى از قوه ديگرى كه در مرتبهء متأخر از قوهء متصرفه قرار گرفته است ، استمداد مىجويند .