اسماعيل ناظم
33
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
احتمال اول بيان كرديم ، در اين شق هم وارد است و بنابراين اين احتمال هم باطل و فاسد است . بعضى مىگويند كه معنى حركت در مقوله آن است كه مقوله جنس باشد از براى حركت . اين قول هم صحيح نيست ؛ زيرا اگر مقوله براى حركت جنس باشد - البته جنس بايد در تعريف نوع اخذ شود و بايد در تعريف حركت مقوله را بياوريم در صورتى كه در تعريف حركت چنانكه قبلا بيان كرديم مقوله را ذكر نمىكنند . اشكال ديگر اين احتمال آن است كه معنى حركت در مقوله تغيير و تبدل موضوع است در صفاتش ، به نحو تدريج و تغيير و تبدل از جنس متغير و متبدل نيست ؛ زيرا كه تغيير و تبدل امرى نسبى است و متبدل چنين نيست . پس اگر متبدل در حركت اين مقولات باشد هيچيك از آنها جنس براى تبدل واقع در آنها نخواهد بود . قائلين به اين قول گفتهاند كه كم و كيف و اين و وضع دو قسم است : قار و غير قار . هريك از آنها حركت است و اين احتمال كه باطل شد ، احتمال چهارم باقى مىماند كه آن صحيح است . احتمال چهارم آن است كه بگوييم معنى حركت در مقوله عبارت است از آنكه موضوع از نوعى از مقوله به نوعى ديگر رود ؛ مثل آنكه از سياهى به سفيدى رود يا از صنفى به صنف ديگر . مثل اينكه از زردى يا سرخى ضعيف به زردى يا سرخى متوسط يا شديد رود و يا فردى به فرد ديگر ( از قدم اول به قدم دوم ) . حركت جوهرى حركت در چهار مقوله فوق را بيشتر حكما اتفاق نظر دارند . ولى در مقوله جوهر اختلاف است كه آيا حركت در جوهر واقع مىشود يا نه تمام عرفا و بعضى از حكما مانند ملا صدرا قائلاند كه حركت در جوهر هم هست . بنابراين در چهار مقوله عرض ( وضع اين و كم و كيف ) و يك مقوله جوهر حركت واقع مىشود . ملا صدرا براى حركت جوهرى دليلى آورده و مىگويد كه طبيعت مبدأ حركت است و به زودى بيان خواهد شد . پس اگر طبيعت امر ثابتى باشد و متجدد و متغير نباشد ، طبيعت علت است براى حركت لازم مىآيد تخلف معلول از علت و اين باطل