اسماعيل ناظم

28

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

مثلا ناطق كمال اول است براى انسان ؛ زيرا اگر ناطق نباشد ، انسان محقق نمىشود . كمال ثانى آن است كه شئ به آن در صفاتش كامل مىشود . « ما يكمل به الشىء فى صفاته » . مثل اينكه انسان مهندس است يا كاتب ؛ انسان در حد ذاتش محتاج به نهانى است و ممكن است ذات انسان باشد و مهندس و كاتب نباشد . پس اين صفت مهندس و كاتب و . . . براى انسان كمال ثانى هستند . تبصره 2 : موجودات سه قسم‌اند ؛ يا از هر جهتى بالفعل‌اند - كه هيچ حالت منتظره در آنها نيست - مثل واجب تعالى و عقول مجرده كه ذات واجب تعالى هميشه عالم و قادر است و هيچ حالت منتظره در او نيست و همين‌طور در عقول مجرده كه كمالاتى را كه ممكن است دارا باشد هميشه دارا هستند . يا اينكه موجودات از هر جهت بالقوه‌اند و اين باطل است و يا اينكه از جهتى بالقوه و از جهت ديگر بالفعل‌اند ؛ مثلا چوب درخت بالفعل چوب است و بالقوه استعداد آن را دارد كه ميز شود . حال مىگوييم موجودى كه از هر جهت بالفعل است ، هر كمالى را كه ممكن است دارا باشد ، داراست و در آن قوه نيست . پس حركت براى موجود بالفعل از هر جهت جايز نيست . حركت در موجودى كه از جهتى بالفعل باشد و از جهتى بالقوه ؛ ممكن است مثل هستهء خرما كه حركت مىكند تا قوه‌اى كه در اوست به فعليت برسد و درخت شود يا غوره ، شيرين و انگور گردد . توضيح : هر صفتى كه براى چيزى ممكن الحصول باشد ، حصولش براى آن چيز كمال است و توجه به آن حصول هم كمال است . مثلا علم براى شخص كمال است پس هم حصول علم و هم توجه به حصول آن كمال است . هم‌چنين اگر جسم در مكانى باشد و حصولش در مكان ديگر ممكن باشد ، حصول در آن مكان ثانى كمال و توجه به آن مكان هم كمال است و توجه به مكان مقدم است بر حصول در مكان . پس در اينجا كمال او و كمال ثانى به آن معنى نيست كه در صدر كلام گفتيم . بلكه كمال اول و دوم ( حصول و توجه به حصول ) در اينجا كمال ثانى است به معنى دوم .