اسماعيل ناظم
29
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
ارسطو مىگويد حركت كمال اول است براى چيزى يا محلى يا جسمى كه بالقوه است . مثلا غوره كه بالفعل ترش است و رو به شيرينى مىرود ، اول توجه مىكند به شربتى و همين توجه ، حركت است . حركت با كمالات ديگر فرق دارد ؛ زيرا كمالات ديگر وقتى حاصل شدند ، بالفعل مىشوند و در آن كمال ، ديگر چيزى بالقوه نيست . مثلا اگر نطفه حركت كند به انسانيت ، تعلق صورت انسانى به آن كمال است و ديگر بالقوه انسان نيست بلكه بالفعل انسان است . همچنين اگر جسمى حركت كند تا مربع و مثلث شود ، وقتى مربع يا مثلث شد ، ديگر در مثلث و مربع بودن بالقوه نيست ، بلكه بالفعل است ولى حركت چنين نيست به اين معنى كه وقتى حركت بالفعل باشد ، باز در او قوه هست . مثلا وقتى كسى از شهرى به شهرى مىرود ، چون بدان شهر رسيد ، حركت منقطع مىشود . ولى تا موقعى كه بدانجا نرسيده در عين اينكه حركت بالفعل است ، باز در او جهت بالقوه هست . از اين جهت است كه ارسطو فرمود : « الحركت كمال اول لما بالقوه من حيث هو بالقوه » . افلاطون حركت را بدين نحو تعريف كرده است حركت خروج شىء است از مساوات . و فيثاغورث گويد : حركت عبارت است از غيريت ( مغاير بودن ) يعنى حال يك جسم متحرك در حال اول مغاير است با حال دوم ؛ يعنى زمانى كه در يك مكان است ، مغاير است با وقتى كه در مكان ديگر است . اقسام حركت حركت دو قسم است : 1 . حركت توسطيه 2 . حركت قطعيه . 1 . حركت توسطيه : حركت توسطيه ، بودن جسم است بين مبدأ و منتهى به حيثيتى كه در دو آن در يك حيز نباشد بلكه در هر آنى در حيز ديگرى باشد . به عبارت ديگر ، جسم در هرآن در محلى باشد كه نه در آن سابق در آن مكان بود و نه در آن لا حق خواهد بود . مثلا شخصى كه مسافرت كند و در جايى توقف نكند و يكسره حركت كند ، در اين صورت اين متحرك بين مبدأ و منتهى است . 2 . حركت قطعيه : حركت قطعيه ، امر متصل ممتدى است از ابتداى حركت تا انتهاى آن . به عبارت ديگر حركت قطعيه آن است كه تمامش در تمام زمان و