اسماعيل ناظم
15
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
اينكه مىگويند دانشهاى تجربى به تدريج از فلسفه آزاد شدهاند و استقلال يافتهاند ، سخنى بسيار مسامحهآميز و گمراهكننده است . اگر منظور از فلسفه ، فلسفه به معناى عام باشد ، علوم هنوز هم جزء فلسفهاند ؛ يعنى فلسفه نامى است براى همهء آگاهىهاى بشر و از جمله علوم تجربى . و اگر منظور از فلسفه ، فلسفه به معناى خاص آن است ( ما بعد الطبيعه ) در اين صورت علوم تجربى هيچگاه جزء آن نبودهاند تا از آن جدا شوند و استقلال يابند . ازاينرو ، وقتى فلسفه را در برابر علم تجربى قرار مىدهيم ، منظور دانش ما بعد الطبيعى است ، و گرنه فلسفه به معناى وسيع ، با علم و به معناى وسيع مترادفاند . واژهء فلسفه ، امروزه در فرهنگ غربيان معنايى ويژه يافته است ؛ معرفتهايى چون : فلسفهء تاريخ ، فلسفهء علم ، فلسفهء اخلاق ، فلسفهء هنر ، و . . . تولد يافته و رشد كردهاند . در اين موارد بايد با دقت تمام به معناى اين واژه در كاربردهاى اخير توجه داشت . فلسفه در همهء اين موارد به معناى « علمشناسى » است . براى مثال ، فيزيك علمى است كه از تحولات ماده و انرژى و روابط جرم ، نيرو ، سرعت ، شتاب ، فشار ، انرژى ، الكتريسيته ، نور ، ميدان مغناطيس . . . سخن مىگويد . واقعيتى كه در فيزيك مورد تحقيق است ، طبيعت خارجى است و دانشى كه ما را با چهرهء خاصى از اين واقعيت آشنا مىسازد ، فيزيك نام مىگيرد . حال ، خود اين دانش ( فيزيك ) به منزلهء يك موجود خارجى مورد مطالعه و كاوش قرار مىگيرد . يعنى از چگونگى تولد و رشد علم فيزيك ، از ابزار و روش تحقيق در فيزيك ، نوع تئورىها ، واقعنمايى ، تحولات ، روابط قانونهاى آن ، حوزهء عمل آن و . . . مىپرسند و به دنبال پاسخ مىگردند . اينجاست كه فلسفهء علم فيزيك به وجود مىآيد . فلسفهء علم فيزيك ، خود علمى است كه در آن علم فيزيك ، موضوع تحقيق و بررسى است . درحالىكه علم فيزيك ، علمى است كه در آن طبيعت خارجى ، موضوع تحقيق و بررسى است . فلسفهء فيزيك و علم فيزيك ، دو دانش رقيب نيستند كه - چنانكه برخى گمان كردهاند - با افزوده شدن به علم فيزيك ، از فلسفهء فيزيك كاسته شود . فلسفهء علم فيزيك و علم فيزيك در طول هماند ، نه در عرض هم . همچنين است در مورد علم تاريخ و فلسفهء علم تاريخ . علم تاريخ ؛ علم به حوادث گذشته و نقد و تحليل آنهاست . اما