اسماعيل ناظم

14

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

فلسفه چيست ؟ يكى از اقسام علم به معناى وسيع آن فلسفه است ، يعنى نوعى آگاهى از جهان است . اما اين آگاهى ، با آگاهى كه از طريق حس و تجربه به دست مىآيد متفاوت است و به همين لحاظ ، فلسفه در برابر علم به معناى دوم ( آگاهى تجربى ) قرار مىگيرد . از زمان‌هاى كهن ، كلمهء فلسفه را تقريبا مترادف با علم به كار مىبردند . نيوتن ، كپلر و گاليله ، كاوش‌هاى خود را در قلمرو « فلسفهء طبيعى » مىدانستند ؛ همان‌كه امروزه علوم فيزيكى خوانده مىشود . هنوز هم بخش‌هايى در بعضى دانشگاه‌ها وجود دارد كه نامشان « بخش تدريس فلسفهء طبيعى » است و منظور ، آموزش علوم طبيعى است . فلسفه نزد ارسوطوئيان مشتمل بر دو بخش بود : حكمت عملى و حكمت نظرى . حكمت نظرى خود سه قسمت داشت : 1 . حكمت طبيعى ؛ 2 . حكمت رياضى ؛ 3 . حكمت ما بعد الطبيعى . و حكمت عملى هم سه بخش داشت : 1 . اخلاق ؛ 2 . تدبير منزل ؛ 3 . كشوردارى ( سياست مدن ) . اين معناى عام كلمه فلسفه بود . فلسفه به معنايى خاص ، فقط بر حكمت ما بعد الطبيعى اطلاق مىشود كه در زبان‌هاى فرنگى « متافيزيك » نام دارد . در حقيقت همين بخش اخير بود كه رشد بسيار يافت و هر جا فيلسوفان كلمهء فلسفه را بدون قيد ذكر مىكردند ، منظورشان حكمت ما بعد الطبيعى بود ؛ فيلسوف كسى بود كه ما بعد الطبيعه را به خوبى بداند . يعنى فيلسوف بودن و حكيم ناميده شدن به خاطر رياضيدان بودن يا فيزيكدان بودن كسى نبود ، بلكه به خاطر آگاهى او بر حكمت الهى بود .