اسماعيل ناظم

114

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

برهان دوم ، عبارت است از اينكه هيچ‌گاه موجود عالى كه در مرتبهء زيرين قرار گرفته است ، به خاطر موجود سافل كه در جايگاه زيرين قرار گرفته است ، كارى را انجام نمىدهد و اين خود يك قاعده است كه در جاى خود به ثبوت رسيده و إن شاء اللّه در حرف ( ع ) تحت عنوان « العالى لا يلتفت إلى السّافل » از آن بحث خواهيم نمود . بنابراين ، هر موجودى در عالم كارى را انجام مىدهد ، مقصدى بالاتر و غرضى برتر را تعقيب مىكند . و گاهى مىشود كه غرض فاعل در فعلى كه انجام مىدهد ، ذات خويش و اين در موردى است كه مقصدى بالاتر از ذات فاعل متصور نيست ، مانند ذات پاك بارى تعالى و افعالش كه همواره غرض از فعل حق‌تعالى عين ذات حق تبارك و تعالى است . در اينجاست كه علت غايى و فاعلى يكى مىشوند و دوئيت در آن قابل تصور نيست ؛ چنان‌كه حكيم هيدجى مىگويد : گهى علت غايى و فاعلى * يكى مىشود نيست اين مشكلى مطابق آنچه گذشت ، هيچ فعلى از هيچ فاعلى صادر نمىشود ، مگر اينكه در آن فعل غرضى موجود است كه آن غرض يا ذات فاعل است يا موجودى برتر از فاعل ، تا جايى كه مىتوان گفت اگر آتش ، هيزم را مىسوزاند به خاطر اين نيست كه ماده‌اى از مواد سوخته شود و اگر آب رطوبت خود را به جامه‌اى مىرساند ، به خاطر اين نيست كه جامه‌اى تر شده باشد ، بلكه به اين جهت است كه هركدام از اين دو فاعل ، ذات خود را تكميل كرده و نگهبان جوهر خويش باشد . چنان‌كه نفس ناطقهء انسان در تدبير بدن خويش غرضش اصلاح بدن و اعتدال مزاج آن نيست ، بلكه براى رسيدن به كمال خويش و وصول به غايت قصواى معرفت است . پس هر موجود سافل راهى را براى نيل به كمال عالى مىپيمايد ، اعم از اينكه آن راه را به‌طور ارادى طى كند يا به‌طور طبيعى بپيمايد . اكنون با توجه به مفاد دو برهانى كه تقرير شد ، قاعدهء « لكلّ سافل قوّة إمكان الوصول إلى ما هو أعلى منه » ثابت مىشود . كلمهء امكان در اين قاعده مىتواند داراى يكى از دو معنى باشد . به اين ترتيب كه : اگر مورد جريان قاعده را عالم مبدعات و جهان عقول و مجردات بدانيم ، مقصود از امكان فقط امكان ذاتى است . ولى اگر مورد جريان قاعده را عالم عنصرى و جهان مادى بدانيم ، مقصود از امكان ، امكان استعدادى است . در عالم