اسماعيل ناظم

107

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

. . . الحركة لا تكون طبيعيّة للجسم على الآطلاق و الجسم على حالة الطبيعية ، إذ كان كلّ حركة بالطّبع مفارقة ما بالطّبع لحالة ، و الحالة الّتى تفارق بالطّبع هى حالة غير طبيعيّة لا محالة . . . . . . فإذا كان ايمر على هذه الصّفة لم تكن حركة مستديرة عن طبيعية ، و الّا كانت عن حالة غير طبيعية إلى حالة طبيعيّة . فإذا وصلت إليها سكنت و لم يجز أن يكون فيها بعينها قصد إلى تلك الحالة الغير الطّبيعيّة ينّ الطّبيعة ليست تفعل بإختيار بل على سبيل تسخير . « 60 » چنان‌كه در عبارات ابن سينا مشاهده مىكنيم ، وى نيز حركت طبيعى را فرار از حالت منافر و طلب حالت ملائم مىداند و چون اين خاصيت را در حركت مستدير نمىيابد ، آن را حركت غير طبيعى مىداند . سپس استدلال مىكند كه اگر حركت مستدير را طبيعى بدانيم ، چون حركت طبيعى حركت از يك حالت غير طبيعى به سوى يك حالت طبيعى است ، لازم مىآيد پس از وصول شىء متحرك به مقصد ، حركت منقطع گردد و به سكون تبديل شود و اين معنى در حركت مستدير امكان‌پذير نيست . زيرا وصول به مقصد و حصول سكون با مستدير بودن حركت منافات دارد . قاعده و متكلمين متكلمين نيز هركدام به نوبت خود از اين قاعده بحث كرده‌اند و با استدلال‌هاى مختلف ثابت كرده‌اند كه حركت مستدير نمىتواند يك حركت طبيعى باشد . امام فخر رازى به تفصيل از اين قاعده سخن گفته و پس از اينكه ثابت نموده حركت مستدير حركت طبيعى نيست ، به بحث از اين مطلب پرداخته كه حركت مستدير حركت قسرى نيز نمىتواند بوده باشد . زيرا قسر ، عبارت از حركت بر خلاف طبيعت و چون ثابت شده كه حركت مستدير طبيعى نيست ، پس حركت آن بر خلاف طبيعت نيز امكان نخواهد داشت ؛ و هنگامى كه ثابت مىكند حركت مستدير نه طبيعى است و نه قسرى ، نتيجه مىگيرد كه حركت مستدير يك حركت ارادى است . سپس آياتى از قرآن مجيد را ، كه بر گردش افلاك و سجده كردن خورشيد و ماده در برابر يوسف ( ع ) دلالت دارند و با واو و

--> ( 60 ) . النجاه ، ص 423 .