اسماعيل ناظم

3

طب و طبيعت ( فارسى )

بنابراين وقتى مىگويند « طبيعت انسان » ، ممكن است نظر به گونهء خاص از خلقت او باشد و ممكن است نظر به خلقيات و روحيات درونى او باشد كه در بحث ما ، البته معنى اوّل منظور است البته اطبّاء و فلاسفه ، هر دو آن را از اين معنى لغوى انتقال داده‌اند و در معنايى مشابه اين معنى كه ذكر خواهد شد ، استعمال كرده‌اند ؛ چنانچه معمولا اصطلاحات علوم چنين است . معنى فلسفى « طبيعت » واژهء طبيعت و مشتقّات آن در فلسفه كاربردهاى فراوانى دارد و در معانى مختلفى استعمال شده كه اهمّ آن به قرار زير است : الف - مبدأ قريب و مباشر حركات و استحالات . ب - مقوّم جوهر و ذات اشياء . ج - حقيقت و ذات هر چيز . د - قوهء سارى در اجسام . ه - مبدأ قريب فعل ارادى ؛ [ زيرا ] به عقيدهء برخى از حكماء و از جمله مرحوم علامهء طباطبايى ، مبدأ قريب همهء افعال ، طبيعت است . و - صفات ذاتى و اولى اشياء . ز - صورتهاى نوعى اشياء « 1 » .

--> ( 1 ) . شرح مصطلحات فلسفى ، صص 94 - 95 . و كشاف اصطلاحات الفنون ، ذيل « الطبيعة » . و دهخدا ، ذيل طبيعت . طبيعت عبارت است از نيروى پراكنده در اجسام كه هر موجودى مىتواند توسط آن به كمال طبيعى خود برسد . اين معنى طبيعت ، اصلى است كه تمام معانى فلسفى كه اين لفظ دال بر آنهاست ، بدان بازمىگردد . 1 - از جمله اين معانى سخن ابن سيناست كه گفته است : « طبيعت مبدأ اول است براى هر تغيير ذاتى و هر ثبات ذاتى » ( رساله حدود ) مثلا سنگ به موجب جسميت خود مايل به پايين نيست بلكه به جهت ديگرى زايد بر جسميّت . اين معنى مبدأ اين نوع حركت است و اين همان است كه عنوان طبيعت بر آن اطلاق مىشود . مىگويند طبيعت سنگ ميل به پايين است و طبيعت آتش ميل به بالا . 2 - از اين معانى است اينكه گفته‌اند : طبيعت شىء ماهيت شىء است . و آن عبارت است از مجموع خواص نوعى كه موجب تمايز شىء از اشياء ديگر است . مثل طبيعت حيات ، طبيعت نفس ، طبيعت فرد و جامعه .