اسماعيل ناظم

59

طب و طبيعت ( فارسى )

طبيعت است كه اگرچه در غايت ضعف باشد ، امّا به مضاد خلط غالب مشتاق بود ؛ « قال الشيخ : ان ميل الطبيعة الى ما يوافق المزاج الغريب مما لا اصل له » . « 1 » و در جاى ديگر مىنگارد : « قسم هشتم : آنكه يبس و خفاف شديد عارض شود در فم معده و متشنّج سازد آن را و بدان سبب طبيعت ، معده را به حركت آرد و فواق پديد آيد . و بالا گفته شد كه فواق مركب است از تشنّج انقباضى و تمدد انبساطى . امّا در ديگر اقسام ، سبب انقباض ، گريختن معده است از موذى و سبب انبساط ، دفع وى آن را . و در اين قسم سبب انقباض ، يبوست است نه هرب و گريختن . و سبب انبساط ، اصلاح [ يبوست ] است . و نيز فايدهء غذايى كه هضم وى ردى بود ، مقبول طبيعت نيست و در اكثر ، جذب نمىكند آن را جهت اغتذا . و اگر به واسطه ضرورت و شدّت حاجت به هر اغتذا منجذب شود ، ايمن نتوان بود كه استسقاء آرد و سرطان و برص و ديگر امراض رديّه احداث نمايد » . بيان عقيلى دربارهء اين قانون ، نشانگر اهميت تاريخى آن است : « اهل مصر برآنند كه : صنعت طب ، اولا در مصر استنباط يافته . و دليلشان بر صحّت دعوى خود ، آن است كه مىگويند : « در قديم الايّام كه هنوز صنعت طب ظاهر نبود ، زنى را در سنّ جوانى در مصر ، حالتى به هم رسيد كه دايم مغموم و محزون مىبود و به هيچ وجه از وجوه ، سرور و خوشحالى پيرامون خاطر او نمىگذشت . و هرچند مادر و پدر او ، امورى كه موجب طرب و خوشحالى بود جهت او مهيّا مىساختند ، فايده‌اى بر آن مترتب نمىگرديد . و به تدريج ، به ضعف معده و امتلاى صدر از اخلاط رديّه و احتباس حيض نيز مبتلا گشت . و حال او به جايى رسيد كه مردم از حيات او نوميد گشتند . در اين حال اتفاقا وقتى طبيعت او به « راسن » - كه به « زنجبيل شامى » اشتهار دارد - ميل بسيار نمود و از روى ميل و خواهش ، چند مرتبه قدرى صالح تناول نمود . روز به روز امراض نفسانيّه و بدنيه او رو به تخفيف آورد . و به مداومت چند روز ، بالكل زايل گرديد و از آن مرض نجات يافت » . « 2 »

--> ( 1 ) . ؟ ؟ ؟ ( 2 ) . ؟ ؟ ؟