اسماعيل ناظم
9
طب و طبيعت ( فارسى )
چون : امزجه و قوا - ، صورت « 1 » طبيعت است و برخى - همانند افعال - غايت « 2 » براى طبيعت است . با اين توضيحات ، تا حدودى آشنايى مختصرى با نيمرخى از معنى طبيعت حاصل مىشود كه مىتوان آن را چنين معرفى نمود : « طبيعت » همان نيرويى است كه از نهاد تن برمىآيد و حاصل تعامل و ارتباط « امور هفتگانهء طبيعيه » است كه به كمك آنها امر تغذيهء بدن و دفع فضولات و بيماريها از بدن و رشد و نموّ آن و ادامهء حيات و توليد مثل و كليه امور بدن صورت مىگيرد و اين نيرو ، به كمك همين امور هفتگانه كه از جهتى عين آنها است به تدبير بدن مىپردازد . در اينجا يك سؤالى ممكن است ذهن انسان را مشغول كند و آن اين است كه : كسانى كه تفكر مادّى دارند ، فاعل و علّت حركت و حيات انسانى را اگر منحصر در طبيعت بدانند نه تنها بر ايشان خردهاى نيست ، بلكه عين اقتضاى جهانبينى آنها است ؛ امّا افرادى كه به ماوراء الطبيعة اعتقاد دارند و انسان را داراى روح مجرّد از ماده مىدانند ، چگونه مىتوانند بپذيرند كه تدبير بدن بر عهدهء « طبيعت » باشد ؟ به غير از ماديون كه با انكار روح ، در واقع صورت مسأله را پاك كردهاند ، دو پاسخ در اينجا مطرح شده است . پاسخى را برخى حكماى الهى دادهاند و آن اينكه طبيعت را انكار كردهاند و گفتهاند كه اساسا قوهء مدبرهء بدن ، همان نفس است ؛ چنانچه هروى در تفسير معنى « طبيعت » مىگويد : « اطبّاء ، تمام احوال بدن را به « طبيعت » و [ برخى از ] فلاسفه ، منسوب به نفس ناطقه مىدانند » « 3 » . ما اكنون به تفصيل از نحوهء ارتباط روح ، بدن و طبيعت بحث مىكنيم و اقوال فلاسفهء بزرگى چون ابن رشد ، صدر المتألهين و . . . را در اين زمينه در كنار هم گرد مىآوريم ، تا
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . بحر الجواهر ، ذيل عنوان « طبيعت » .