محمد موسوى
97
مجموعه پيك شفا ( درمان استسقاء " سيروز كبدى " ) ( فارسى )
ادرار شديد مىشود كه قرمز مىشود و شايد طبيب تصور كند كه مادهء استسقايى حاكم بر كبد از حرارت زياد كبد و يا اندامهاى ديگر مانند كليه است . شيخ الرئيس مىفرمايد كه طبيب نبايد اين قرمزى رنگ ادرار را كه به خون مىماند بهمعناى حرارت بيمارى استسقاء بداند و بگويد پس استسقاء از حرارت است . بهنظر حقير ، شيخ الرئيس به آن علت كه مادهء استسقاء را سرد تصور مىكند قرمزى ادرار را از حرارت نمىداند . دور از ذهن است كه شيخ عليه الرحمه به اين مسئله توجه نكرده كه بههرحال اگر چه مادهء استسقاء از سردى است اما در فرايند پيچيدهاى كه ببار مىآورد ، گرما را بر كبد حاكم مىسازد ، حد اقل اين مورد در استسقاى ذقى بسيار محسوس است ، اگر غير از اين است پس چگونه است كه بيمار همواره احساس داغى و عطش مىكند و بيمار نه تنها طلب آب مىكند و بهرهاى از آب خوردن نمىبرد بلكه طلب آب يخ از گرماى كبد است . بنابراين سرخى رنگ ادرار مىتواند از گرمى كبد باشد نه از كليهها و نه جاى ديگر ! مگر آنكه مسئله ديگرى در ميان باشد كه سرخى رنگ ادرار از آن متأثر شده است . البته وقتى كبد به انتهاى زندگى خود مىرسد بديهى است كه سرد و سخت مىشود و مرگ بيمار حتمى است ولى تا زمانى كه بيمار احساس عطش مىكند معنى آن اين است كه كبد هنوز در مقابل بيمارى مقاومت مىكند و الا كبد سرد و بيجان شده كه ديگر آب نمىخواهد بلكه عنصر خاك بر آن غلبه كرده و سرد شده و بدنبال آن همه بدن سرد مىشود و به اصل خود كه از آن خلقت شده يعنى خاك باز مىگردد . بايد توجه نمود كه سردى يا بلغم زمانى كه بر عضوى از بدن چيره شد و از حالت طبيعى خارج شد و راه دفع نيافت بههرحال در اثر فعل و انفعالات حياتى عضو و ايجاد گرما ، به بخار تبديل مىگردد و اين بخار بيشتر به سوى سطح و پوستهء خارجى عضو رانده شده و مانند ابر مىشود و در آنجا همان فرايند تبديل بخار به آب صورت مىگيرد و مانند باران دوباره بر عضو و قسمتهاى داخلى آن مىبارد و باز هم چون راه دفع بسته است بخار مىشود و اين جريان بدليل آنكه تكرار مىشود ، مانند همان