مهدى محقق

77

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

جمله‌هاى « فلان جنگ در فلان سال بود » و « ما در فلان روز باهم ملاقات كرديم » فهميده مىشود . اين‌گونه عرض را متى خوانند ؛ زيرا ، در پاسخ پرسش « متى كان كذى ؟ » ، فلان امر كى بود ؟ ، واقع مىشود . المجرى 115 / 17 مجرايى است كه خوردنى و نوشيدنيها را به معده مىرساند . المحرّكة ( القوّة . . . ) 105 / 12 از شعب قواى نفسانيه است و تحريك ارادى بدن و اعضا با آن انجام مىگيرد . المحمول 69 / 13 ، 70 / 1 محمول هر لفظى است كه خبر از براى موضوع قرار گيرد و همان است كه نحويان آن را خبر مبتدا يا « فعل » خوانند ؛ مانند جمله‌هاى « خرج زيد » ، « زيد خارج » ، « زيد خرج » ، « زيد يخرج » كه در همه ، « زيد » موضوع و « خرج » و « خارج » و « يخرج » محمول است . المخ 110 / 11 مخ از خونى كه به تجاويف ( جمع تجويف ؛ جاى تهى ) استخوانها مىرسد به‌وجود مىآيد . المخدومة ( القوّة . . . ) 104 / 4 قوّتى است در بدن كه فعل مربوط به خود را با يارى قواى ديگر انجام مىدهد . المدّبرة ( القوّة . . . ) 105 / 11 از شعب قواى نفسانيه است و آن همان قوّت تخيل و ذكر و فكر است ، و تدبير امور معيشت به وسيلهء آن انجام مىگيرد . المراق ( پوست شكم ) 117 / 9 صفاق نازك را گويند . المربّية ( القوّة . . . ) 104 / 10 يكى از شعب قوّه‌اى كه جنين را پرورش مىدهد تا به تمامى رسد و به كمال خود منتهى گردد . مرتبة الكتاب 88 / 9 مراد موضع كتاب است نسبت به اجزاء مختلف علم مورد بحث . و فايدهء ذكر آن در آغاز كتاب اين است كه هر كتابى نسبت به علم مورد نظر در جاى خود قرار گيرد ، يعنى آنچه بايد مقدم باشد در يادگيرى ، مقدّم و آنچه بايد مؤخر باشد ، مؤخر داشته شود . زيرا ، هر علمى را اجزايى است مانند اعضاى بدن ، و اگر از ترتيب و نظم آن عدولى شود مانند بدنى است كه نظام اعضاى آن مشوش گردد و سر در جاى پا و پا در جاى سر قرار گيرد ؛ همچنان‌كه چنين بدنى را فايده‌اى در بر نيست ، چنان علم مشوش هم بدون فايده است .