مهدى محقق
72
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
القوى النّباتيّة 105 / 7 « 129 » همان است كه پزشكان آن را قواى طبيعيه مىنامند . القوى النّفسانيّة 105 / 11 « 130 » قواى نفسانيه داراى سه شعبه است : مدبره ، محركه ، حساسه . القياس 84 / 13 قياسى كه برهان به معنى عام است كلامى است كه از مقدمات معلوم و مسلم تركيب يافته ، تا يك امر مجهول و غير مسلمى را نتيجه دهد ؛ مانند اينكه گفته شود « تب روز در ميان از صفرا پيدا مىشود » ، و « هر چيز كه از صفرا پديد آيد گرم و خشك است » ، پس « تب يك روز در ميان گرم و خشك است » . قياسى كه برهان به معنى خاص است ، آن قياسى است كه ما را به حقيقت امر برهانى راهنمايى مىكند و اين چنان است كه امر پايانى در آغاز بيان مىشود و ذهن استدلال را از آغاز به انجام مىرساند ؛ مانند آنكه گفته شود : « نبات از اسطقسات تركيب مىشود » و « نبات از اخلاط و از اخلاط اعضاى متشابهة الاجزا و از اعضاى متشابهة الاجزا اعضاى آليه و از اعضاى آليه بدن پايدار مىگردد » و در نتيجه « بدن از اسطقسات پديدار مىگردد » . القنية 80 / 3 قنيه نسبت چيزى است به آنچه كه با او مباشرت دارد و با انتقال آن چيز اول چيز دوم نيز منتقل مىشود ؛ مانند معنى كه از كلمات مسلح ، زرهپوش ، كفشدار ، جامهدار پديد مىآيد و اين معنى غير از سلاح و زره و كفش و جامه و نيز غير از كسى است كه اينها را بر تن كرده بلكه معنيى است كه براى شخص هنگام پوشيدن اينها به دست مىآيد . القيفال 117 / 2 « 131 » رگى است كه در مرفق در جانب وحشى قرار دارد .
--> ( 129 ) . قوّت طبيعى بخشيده شود به دو قسمت : يكى را مخدوم خوانند و ديگر را خادم . و اين قوّت كه ورا خادم خوانند دو گونه بود : يكى ، خادم محض و ديگر ، خادم از روى اضافت . هدايه ، ص 102 . ( 130 ) . قوّت نفسانى بخشيده شود به سه بخشش : يكى را مدبره خوانند و ديگر را قوّت حساسه و سديگر را قوّت محركه . بخشهاى اين سه قوه چنين آمده است : مدبره : مخيله ، مفهمه ، مذكره . حساسه : حس ديدن ، حس شنيدن ، حس بوييدن ، حس چشيدن ، حس بسودن . محركه : اعنى آن قوّت كه پيوندها را بجنباند بهخواست و اين آن بود كه از دماغ يا از نخاع پديد آيد . هدايه ، ص 101 . ( 131 ) . رگهايى كه به دست اندر آمدست دو است : يكى ، رگ كتف است كه قيفال از وى است و ديگر ، ابطى است . اما ، قيفال به بازو اندرآمدست و از وى شاخهها برخاستست . ذخيره ، ج 1 ، ص 147 . قيفال را عامه عرق الرأس ( رگ سر ) گويند . التصريف لمن عجز عن التأليف ، ص 627 .