مهدى محقق
11
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
و وقتى ما به بدن انسان مىنگريم مىبينيم كه تا وقتى تأثيرات اشياى ياد شده و افعال و حركات آنها در او به نحو اعتدال است از صحت و سلامتى برخوردار است و هرگاه كه اعتدال زايل گردد بدن برحسب زوال و انتقال آن اعتدال بهسوى بيمارى مىگرايد « 9 » . حال اگر انسان آن كيفياتى را كه بر بدن غالب گشته و آن را از اعتدال خارج ساخته با اضداد آن مقابله كند و آن را دفعتا يا تدريجا مرتفع سازد بدن بهسوى صحت مىگرايد و يا به آن نزديك مىشود ؛ و از اينجا به دست مىآيد كه اگر انسان تأثيرات اين اشيا را در بدن خود و در بدن ديگران مورد ملاحظه و مراقبت قرار دهد و سود و زيان آنها را بسنجد و سپس با نظاير و مشابه آن حالات كه مواجه مىشود آنچه را كه قبلا با ملاحظه و مراقبت دريافت كرده با « قياس » به آنها سرايت دهد و حكم كند ، سپس كسانى ديگر همين مراقبت و قياس « 10 » را در موارد ديگر انجام دهند ، علم متقدم به وسيلهء علم متأخر زيادت و افزونى مىگيرد و همين امر موجب تشكيل « صناعت » مىشود « 11 » . از اين روى است كه حكيمان به ترّصد اتفاقات و استخراج خاصيتها با تجربه مبادرت ورزيدند و اصولى كه نزد آنان با رصد و مشاهده به دست آمده بود با قياس در موارد مشابه آن به كار بستند و با همين تدبير ، صناعت پزشكى در هند و ايران و روم بهوجود آمد و آنان از امتهاى جاهل كه تدبير بدنشان را فقط بر فعل طبيعت سپردند ، همچون عرب و ترك و اسلاوها و زنگيان ، ممتاز گشتند و بقراط كه گفت : « عمر كوتاه و صناعت دراز و زمان تنگ است » « 12 » مقصودش آن بود كه عمر يك فرد به جهت كوتاه بودن به تكميل صناعت
--> ( 9 ) . بقراط مىگويد : « طبيعت بدن انسان از خون و بلغم و صفرا و سودا تركيب يافته و بيمارى و تندرستى او از اينهاست . بدين معنى كه اگر نيروها و كيفيت آنها بر پايهء اعتدال باشد تندرستى در نهايت جودت است و هرگاه كه يكى از آنها كمتر و يا زيادتر از ديگرها باشد بيمارى حادث مىگردد . » كتاب بقراط فى طبيعة الانسان ، ص 6 . ( 10 ) . اين قياس ، قياس منطقى ( syllogism ) نيست بلكه قياسى است كه در فقه مورد استعمال است ( analogy ) و در ميان پزشكان دو نوع قياس بوده است : يكى از آنها قياس به ظاهر به ظاهر كه آن را اپيلوجسموس و ديگرى قياس به ظاهر بر خفى كه آن را انالوجسموس مىگفتند . التجربة الطبية ، ص 66 . ( 11 ) . رازى مىگويد : « صناعات به مرور ايام افزون مىگردد و به كمال نزديك مىشود و آنچه را دانشمندى گذشته در زمانى دراز ، دريافته است دانشمندى آينده در زمانى كوتاه درمىيابد و مثل پيشينيان مثل مكتسبان ، و مثل پسينيان مثل مورثان است . » الشكوك على جالينوس ، ص 2 . ( 12 ) . اين عبارت معروفى است كه در آغاز فصول بقراط ( HiPPocrates APhorisms ) آمده است . جاحظ مىگويد : « هريك از حكيمان كه بخواهد دربارهء علمى كتاب تأليف كند بايد كه آن كتاب داراى اين مميزات هشتگانه باشد : همت ، منفعت ، نسبت ، صحت ، صنف ، تأليف ، اسناد ، تدبير ، و بقراط اين وجوه هشتگانه را در كتابى كه به نام افوريسموس يعنى كتاب الفصول است گردآورده است . » الحيوان ، عبد السلام هارون ، ج 1 ، ص 102 . ابن ابى صادق در شرح خود بر فصول بقراط عبارت : « العمر قصير و الصناعة طويلة و الوقت ضيق » را به تفصيل توضيح داده است . ص 3 . نسخهء خطى كتابخانه اسلر . براى آگاهى بيشتر رجوع شود به مقالهء فرانز رزنتال تحت عنوان " Life is short , The Art is long " ، مجلهء تاريخ طب ، ج 11 ، شمارهء 3 ، 1966 م . ص 226 . صاعد -