مهدى محقق

10

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

خلاصهء باب دوم اين باب در اثبات صناعت و علم پزشكى است « 7 » . او مىگويد آنان كه در علوم عقلى صاحب‌نظرند اختلافى در اثبات صناعت طب و فضيلت و شرافت آن ندارند و حتى مردم عوام كه داراى عقلى سليم و بصيرتى قوى هستند بدان اعتراف دارند . ولى برخى از آنان كه خود را به علوم مىبندند و همچنين آن گروه از عوام كه جهل در طبيعتشان استوار گرديده علم طب را ابطال و نفى مىكنند و ديگران را هم به ترك آن وامىدارند . برخى از اين گروه با ابطال طب بطالت خود و حسادت به دانشمندان را به اثبات مىرسانند ، و برخى ديگر به نادرست مىپندارند كه سعى انسان در بهبود بخشيدن بيمارى مزاحمتى است در قضا و قدر خداوند و كوششى است بر خلاف آنچه او براى بنده‌اش خواسته است ، و برخى ديگر گويند اگر طب واقعيتى مىداشت پزشكان همهء بيماران را درمان مىكردند و هيچ‌يك از دردمندان كه مورد درمان پزشكان قرار مىگيرند تلف نمىشدند « 8 » . ابن هندو براى اثبات طب مقدمه‌اى تفصيلى مىآورد كه خلاصهء آن اين است : اجسامى كه زير فلك قمر هستند و عناصر چهارگانه را تشكيل مىدهند و همچنين مركّباتى مانند حيوان و نبات هريك در ديگرى اثر مىگذارند و نيز از يكديگر اثرپذير مىشوند و اين بيان كنندهء اين حقيقت است كه در همهء اشيا نيرويى وجود دارد كه فعل و انفعال و تأثير و تأثّر به وسيلهء آن انجام مىگيرد و اين نيرو را « طبع » و « طبيعت » گويند و خداوند اين نيرو را در همهء اجسام نهاده تا با آن استحاله و دگرگونى در اجسام پديد آيد و همين نيروست كه زندگى و مرگ و بيمارى و صحت دارد

--> ( 7 ) . على بن ربن طبرى مىگويد كه برخى از نويسندگان معاصر ما چنان به نفس خود معجب و به پايهء خود جاهل گرديده‌اند كه به رد طب پرداخته و گمان برده‌اند كه در اشيا سود و زيانى براى بدنها و مردم نيست . آنكه اين سخن را مىگويد سزاوار پاسخ و نكوهش نيست ، زيرا او به منزلهء وطواط و جغد است كه از ديدن خورشيد كورند و آن را حس نمىكنند . فردوس الحكمة ، ص 522 . احتمال دارد كه مقصود او از « برخى از نويسندگان معاصر » ابو عثمان عمر بن بحر جاحظ ، نويسندهء بزرگ عرب و ابو العباس عبد اللّه الناشى ، متكلم معتزلى باشد كه هريك جداگانه به نقض علم پزشكى پرداخته و محمد بن زكرياى رازى نقض آنان را رد كرده و خود نيز كتابى به نام اثبات الطب نوشته است . رسالة ابى ريحان فى فهرست كتب الرازى ، ص 5 . براى آگاهى بيشتر رجوع شود به مقالهء فرانز رزنتال ( Franz Rosenthal ) تحت عنوان « دفاع از علم پزشكى در جهان اسلامى قرون وسطى » مجلهء تاريخ پزشكى ، ج 43 ، 1969 ، ص 519 . ( 8 ) . اينان مىگفتند كه پزشكان خود با همان بيماريهايى كه درمان مىكرده‌اند تلف شده‌اند و ابيات زير مؤيد اين عقيده است : قد مات لقمان الحكيم مبرسما * و بنكسة قد مات افلاطون و كذاك رسطاليس مات برعشة * و كذاك جالينوسهم مبطون ما لا يكون فلا يكون بحيلة * كلا و مهما كائن سيكون فالحكم فى هذا لرب واحد * ان شاء امرا قال كن فيكون نقل از پشت جلد تذكرة الكحالين ، نسخهء خطى كتابخانهء اسلر ( Osler ) .