ظل الرحمن ( مترجم : عبد القادر هاشمى )

35

قانون ابن سينا ، شارحان و مترجمان آن ( فارسى )

خاطر سلطان به گهوارهء اهل فضل و كمال مبدّل شده بود . سلطان او را بسيار گرامى داشت . او در جامعهء دمشق وظيفهء استادى را به عهده گرفت و عدّهء كثيرى از دانش او استفاده كردند . در جامع ازهر بر كرسى استادى تكيه زد و در آنجا با پدربزرگ ابن ابى اصيبعه روابط دوستانه برقرار كرد و پدر و عموى او از عبد اللطيف علم و ادب آموختند . از مصر به بيت المقدّس رفت و در آنجا مدّتى طولانى تدريس كرد . در اواخر به حلب و بلاد روم مسافرت كرد . در حلب از سرپرستى اتابك شهاب الدّين طغرل بهره‌مند و بيشتر به تدريس كتاب‌هاى طبّ مشغول بود . از آنجا به حج رفت و در بغداد به خدمت خليفه مستنصر باللّه عباسى رسيد و به مرضى غير قابل علاج مبتلا شد و در روز يكشنبه 12 محرم 629 ه . / 1231 م . وفات كرد . پس از خروج از بغداد بعد از 45 سال وارد بغداد شد و براى هميشه در آنجا ماند و در جوار پدر محدّث و مفسّرش دفن شد . او در علم كلام از دانشمندان معاصر و متقدّمان انتقاد مىكرد . تأليفات دانشمندان عجم بويژه ابن سينا را به طور وسيع مطالعه كرده بود و در طبّ نيز بويژه تحت تأثير ابن سينا بود . شخصيّت او به عنوان حامى و مؤيّد ابن سينا برجسته است . وى در تعقيب ابن جميع مصرى و ترديد ابن خطيب تأليفاتى داشته است . در علم تشريح نامى بلند دارد . در مورد فك اسفل و استخوان عجز بيان جالينوس را اصلاح كرده است . در سفر مصر حدود بيست هزار اسكلت را ديد و از مشاهده و معاينهء آنها توانست اين اطّلاعات علم تشريح را به دست آورد . دربارهء سفر مصر كتاب الافادة و الاعتبار تأليف اوست . عبد اللطيف كتاب‌هاى زيادى تأليف كرده كه قريب 160 جلد آن در طبّ است . در مورد قانون ابن سينا او دو كتاب تعقب حواشى ابن جميع على القانون و كتاب الردّ على ابن الخطيب دارد كه كتاب دوم را براى رشيد الدّين على بن خليفه ، عموى ابن ابى اصيبعه ، نوشته و براى او فرستاده بود . اين كتاب را قبل از عزيمت به روم در حلب نوشته بود .