دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
95
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
ما را به يك نكتهء اساسى مىرساند ؛ يعنى لزوم بىتوجه بودن به نشانههاى اوليهء مرگ تا هنگامى كه نشانههاى قطعى مرگ ظاهر شود يا بدن شايستگى خود را براى تعلق روح به آن بهگونهء مطلق از دست بدهد . بنابراين ، هرگاه قلب از كار بيفتد ، و ششها نيز از استنشاق اكسيژن بهطور طبيعى بازايستند و نتوان آنها را حتى با كمك دستگاههاى احيا به كار دوباره واداشت و همهء سطوح مغز نيز از كار افتاده باشند ، بدن از شايستگى بهرهورى خارج شده ، نمىتواند محلى براى تعلق روح به آن باشد . در اين صورت ، آثار اوليهء مرگ ظاهر مىشود تا اين كه سرانجام بدن مىگندد ؛ جز در اين صورت ، نمىتوان به مرده بودن شخص به معناى خروج روح از بدن حكم كرد . مرحوم شيخ طوسى با عنايت به اعتبار شايستگى بقاى بدن ، مىگويد : اگر كسى شكم انسانى را به درد ، بهگونهاى كه امعا و احشاى او هويدا شود ؛ ولى همچنان به بدن پيوسته باشد ، در اين صورت شخص ، زنده است ؛ ولى اگر امعا و احشاى وى از بدنش جدا شده باشد مرده است . « 1 » از اين مطلب بهخوبى روشن مىشود كه ملاك در حيات ، شايستگى بقاست و اين ، تا هنگامى كه امعا و احشا به بدن پيوسته هستند ، باقى است . اكنون بايد ديد كه آيا توقف خودبهخودى قلب و از كارافتادگى بخشى از مغز ، مىتواند نشانهء از ميان رفتن شايستگى بدن براى تعلق روح به آن باشد يا نه ؟ دلايل بقاى قابليت بدن براى تعلق روح ، پس از ظهور برخى از نشانههاى مرگ دليل اول : مرگ مغزى در كودكان : اگر بيمار ، پنج سال يا كمتر سن داشته باشد ، براى خروج از حالتى كه نزد بالغان حالت بازگشتناپذير مغز شمرده مىشود ، توان دو چندانى دارد . علت آن ، وجود بافتهاى عصبى جوانتر « 2 » و مقاومتر نسبت به
--> ( 1 ) . مبسوط ، ج 6 ، ص 275 . ( 2 ) . Nevron