دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

96

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

اسكيمى « 1 » و تورم مغزى است . به‌ويژه فشار داخل جمجمه ، « 2 » به علت مسدود نشدن درزهاى جمجمه‌اى ، « 3 » توان انبساط آن را بيشتر از بزرگ‌سالان مىكند ، كه مىتواند احتمال بروز خطر را بسيار كاهش دهد . بنابراين ، ملاك‌هاى قطعى مرگ مغزى ؛ يعنى مرگ همهء مغز و توقف تپش خود به خودى قلب ، نمىتواند معيارى براى زوال حيات در همهء انسان‌ها باشد . دليل دوم : موارد اندك بازگشت حيات : وجود مواردى كه بيماران مبتلا به مرگ مغزى ، با نبود هرگونه تأثرات رفلكسى و هوشيارى ، دوباره به زندگى طبيعى خود بازگشته‌اند ، بسيار اندك است ؛ ولى حكايت از آن دارد كه گردش خون و تنفس مصنوعى به كمك دستگاه‌هاى احيا ، مىتواند شايستگى بدن را براى ارتباط روح با آن حفظ كند . نكتهء جالب توجه آن است كه ، بر پايهء معيارهاى موجود در متون پزشكى ، توقف بازگشت‌ناپذير تپش طبيعى قلب و تنفس ، نشانهء مرگ مغزى است . اكنون پرسش اين است كه چگونه مىتوان به بازگشت نكردن آنها بر اثر گذشت زمان ، يقين پيدا كرد و حال آنكه زمينهء بازگشت با گردش خون و تنفس مصنوعى هنوز باقى است ؟ با توجه به همين مطلب است كه جامعهء پزشكى دربارهء ضرورت انجام آزمايش‌هاى تكميلى با يك‌ديگر اختلاف‌نظر دارند . برخى باور دارند كه مىتوان با توجه به نشانه‌هاى بالينى و بدون كمك گرفتن از آزمايش‌هاى تكميلى ، به مرگ مغزى حكم داد ؛ گروهى نيز باور دارند كه نمىتوان تنها به نشانه‌هاى بالينى بسنده كرد ، بلكه بايد اين آزمايش‌ها انجام شود و گروهى نيز معتقدند كه اين آزمايش‌ها تنها در موارد ويژه به كار مىروند . تست‌هاى آزمايشگاهى معمولا پس از گذشت شش ساعت از معاينهء اوليهء بالينى دربارهء مرگ صورت مىگيرد . اين آزمايش‌ها همچنان كه گذشت عبارتند از :

--> ( 1 ) . schemia . ( 2 ) . Intra cranial Pressuer . ( 3 ) . Cranial Sutres .