دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

156

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

--> - درست است و چنانچه به رأى و نظر و خطا نيز باشد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بر آن رأى [ از سوى خداوند ] تقرير نمىشود و به‌گونه‌اى از رهگذر وحى يا با اشارهء اصحاب آنچه درست است براى آن حضرت آشكار مىگردد و از آن پس همين نظر نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تثبيت مىگردد » . ر . ك : ابن امير حاج ، التقرير و التحبير ، ج 3 ، ص 155 . بدين‌سان روشن مىشود كه در امور دنيوى ، هرچند از ديدگاه گروه دوم و موافقان حجيت اجماع ، آنچه مستند نظر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بوده به سرچشمه‌اى غير وحيانى بازگردانده شده و بدين‌سان قلمرو امور وحيانى و صرفا دينى از امور غير وحيانى و غير دينى - به معناى دقيق آن - متمايز گشته است و اين چيزى نيست مگر همان تمايزى كه پيشتر درباره‌اش سخن به ميان آمد . از اين گزارش هم كه بگذريم كه خود تقريرى از مبحث مورد نظر ما در عرصهء اصول فقه است در فقه نيز نشانه‌هايى از اين تفكيك و واگذارى امور دنيوى به عرف ديده مىشود ، چنان‌كه براى نمونه ابن تيميه در شرح العمده ( ج 1 ، ص 82 ) دراين‌باره كه آيا وضو با آبى كه به نور خورشيد گرم شده مكروه است يا نه از تميمى و نوهء او رزق اللّه نقل مىكند كه گفته‌اند وضو با چنين آبى مكروه است و دليل آن نيز روايتى است كه از عمر رسيده كه گفت : « با آبى كه به آفتاب گرم شده است وضو مسازيد كه برص مىآورد » ؛ اما ابن تيميه اين نظر را بىاعتبار مىداند ، بدين استدلال كه مردم پيوسته از چنين آبى استفاده مىكنند و كرده‌اند ؛ ولى آگاهىاى نرسيده است كه كسى بدين واسطه به برص دچار شده باشد . ابن تيميه آن‌گاه دربارهء حديث رسيده از عمر كه قاعدتا بايد بر مسلك اهل سنت حجت باشد توضيح مىدهد كه اين اثر اگر هم درست باشد در توجيه آن مىتوان گفت شايد به عمر چنين رسيده كه وضو با آن‌گونه آب ، سبب برص مىشود و از همين روى از به كار گرفتن آن در وضو نهى كرده است ، چنان‌كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از تلقيح درختان خرما نهى كرد و گفت : شايد سودمندتان باشد ؛ اما سپس فرمود : شما خود به امور دنيايتان آگاه‌ترايد . ابن تيميه در ادامه ، دليل عدم احتجاج و استدلال شرعى به چنين گفته‌اى از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله يا عمر را آن مىداند كه « در اين‌گونه امور ، عرف مرجع است » . به هر روى ، اين تفكيك كه هم در حديث مطرح شده ، هم در اصول فقه خود را نشان داده و هم در فقه مورد توجه قرار گرفته ، خود در مباحث جامعه و حكومت و امورى از اين دست نيز سرچشمهء نوعى گرايش به جداانگارى دين و دنيا يا جداانگارى شرعيات از عرفيات شده است . اين رويكرد امروزه در كتب روشنفكران دينى عرب يا روشنفكران دينى ايران به‌خوبى ميدان‌دارى مىكند ؛ اما شايد بتوان نقطه‌هايى آغازين از اين رويكرد در انديشهء ابن خلدون ، پايه‌گذار جامعه‌شناسى تاريخى در اسلام ، يافت . او در سخنى دربارهء دانش مسلمانان و علوم نوى چون طب و پس از اشاره به وجود طبيبانى معروف در ميان عرب‌ها چنين تصريح مىكند : « طب منقول در شرعيات [ يا همان ادلهء شرعى ] از اين دست [ امور عرفى عادى ] است و هيچ پيوندى با وحى ندارد . يك امر عادى براى عرب بوده و در ذكر احوال پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در آن دسته از احوال كه عادت و سرشت آن حضرت است جاى گرفته ، نه از آن جهت كه چنين چيزى بدان‌گونه كه در احوال پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمده -