دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
157
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
در اين حديث با روايتهاى گوناگونى كه دارد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله اصل مهمى را در شريعت اسلامى پايه مىگذارد و براى ما بيان مىدارد و ما را از رهگذر آن با اين حقيقت آشنا مىكند كه گاه ممكن است برخى از افراد با برخوردارى از آگاهىها و تجربههايى كه در امور دنيوى دارند دراينباره از او آگاهتر باشند . مهم آن است كه در هر حرفه و مهارتى از كسانى كه بيشترين تخصص را در آن زمينه دارند پيروى شود ؛ بنابراين هيچ ضرورتى ندارد كه صاحبان مهارت و چيرهدستى در اينگونه امور دنيوى با آنچه دراينباره در سخن پيامبر مىيابند برخوردى جداى از آن داشته باشند كه با هرگونه سخن ديگر از گويندگان ديگر دراينباره دارند . 2 . روايت ابن اسحاق در سيره خود دربارهء ماجراهاى غزوه بدر : وى دراينباره چنين آورده است : از مردانى از بنى سلمه برايم نقل شده كه گفتهاند : حباب بن منذر به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله گفت : اى پيامبر خدا ! آيا اين جايگاه كه در آن اردو مىزنيم محلى است كه خدا دربارهء آن بر تو وحى فرستاده است و ما حق نداريم از آن پيشتر رويم يا از آن پس نشينيم يا آنكه آنچه مىگويى رأى است و جنگ و تدبير آن ؟ فرمود : اين رأى است و جنگ و تدبير آن . گفت : اى پيامبر خدا ! اكنون كه چنين است اينجا جاى اردو زدن نيست . برخيز تا به نزديكترين آب به اردوى دشمنان برسيم و آنجا فرود آييم و سپس چاههايى را كه در وراى آن است به سلطه درآوريم و آنگاه در همين منطقه ، آبگيرى بسازيم و آن را پرآب كنيم و از آن پس درحالىكه ما آب براى آشاميدن داريم و دشمنان آبى براى آشاميدن ندارند با آنان پيكار كنيم . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كه اين شنيد فرمود : ما را به رأى صواب راه نمودى . « 1 »
--> - عملى تشريع شده به وضع شارع است ؛ چه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تنها براى آن مبعوث شد كه شرايع را به ما بياموزد نه براى آنكه طب و ديگر امورى را كه در شمار عاديات است به ما تعليم دهد . خود مىدانيم در ماجراى تلقيح نخلهاى مدينه همان چيزى براى آن حضرت رخ داد كه بر ما روشن است و او خود فرمود : شما به امور دنيايتان آگاهترايد ؛ بنابراين ، هيچ نبايد موردى از موارد طبّىاى كه در احاديث منقول به ما رسيده است بدان معنا تفسير شود كه جزو امور تشريعشده مىباشد » . ر . ك : تاريخ ابن خلدون ، ج 1 ، ص 493 و 494 - م . ( 1 ) . براى ديدن متن روايت ر . ك : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 29 ؛ ابن كثير ، البداية و النهايه ، ج 3 ، ص 267 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 3 ، ص 103 - م .