دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

95

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

بر آن زن و مرد خوابيده‌اند ، و بر اين مضافى در تقدير نبوده ، « 1 » ولى اراده شدن اين معنا مشكل است . بحث ديگر دربارهء اين حديث ، چگونگى تحقق و ملاك تحقق فراش است . فقيهان در تحقق فراش شروطى سه‌گانه را ذكر كرده‌اند ، كه از جملهء آن‌ها « دخول » است ، و اينكه كمتر از اقل حمل و بيشتر از اكثر حمل نيز نباشد ، ولى ابو حنيفه در بين فقيهان ، صرف عقد بين زوج و زوجه را ملاك فراش مىداند . بنابراين اگر زن بچّه‌اى به دنيا آورد ، و شوهرش مدتى در مسافرت بوده ، كه قطعا دخول صورت نگرفته ، بنا بر قول او بچه به همان شوهر ملحق مىشود و او صاحب فراش است . « 2 » فيومى نيز در شرح معناى « للعاهر الحجر » مىنويسد : يعنى فرزند به صاحب فراش متعلق است كه زوج باشد ، و نصيب عاهر ، يأس و نااميدى و حرمان است ، و براى او نسبى ثابت نمىشود . اين مطلب نظير اين گفته است كه « له التراب » ؛ براى او خاك است ، زيرا بعضى از عرب‌ها با زنا ، نسب ثابت مىكردند ، كه بدين وسيله شارع مقدس آن را زايل گرداند و بطلان آن را اعلام كرد . « 3 » همين مطلب سبب شده تا پيامبر اين قاعدهء كلّى را بگويند . ابو عبيد قاسم بن سلام هروى از پيش‌گامان فقه الحديث در شرح اين حديث آورده است : در جاهليت حكم آن بود كه مرد وقتى با كنيز ديگرى وطى مىكرد و فرزندى متولد مىشد ، و آن مرد ادعاى فرزند مىكرد ، در جاهليت اين‌گونه حكم مىكردند و فرزند را به او ملحق مىكردند ، و نسب بين فرزند و زانى ثابت مىشد . به همين جهت بود كه عبد بن زمعه و سعد بن مالك در فرزند كنيز زمعه اختلاف كردند ، و دعوا را پيش پيامبر آوردند . سعد گفت : پسر برادر من است ، دربارهء او برادرم به من سفارش كرده ، و عبد بن زمعه گفت : برادر من

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . نيل الأوطار ، ج 6 ، ص 313 ؛ عمدة القارى ، ج 11 ، ص 169 . ( 3 ) . مصباح المنير ، ج 2 ، ص 100 .