دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
96
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
است ، زيرا بر فراش پدرم به دنيا آمده است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حكم كرد كه فرزند از آن فراش است و حكم جاهليت را باطل گرداند كه از نظر نسبى به زانى ملحق شود . « 1 » زبيدى در تاج العروس به نقل از ابو عبيد مىنويسد : در حديث وارد شده « الولد للفراش و للعاهر الحجر » يعنى ، براى زانى حقى در باب نسب وجود ندارد و او را از فرزند بهرهاى نيست و همانا اين فرزند از آن صاحب فراش است ؛ يعنى صاحب مادر فرزند كه زوج يا مولاى او باشد . اين كلام نظير اين سخن ديگر اوست كه فرمود : « له التراب » ؛ يعنى او را نصيبى نيست . « 2 » به عبارت روشنتر ، عرب در مقام محروم كردن شخص مىگويد : « له الحجر و بغيه التراب ؛ براى او سنگ و در دهان او خاك است » . مراد آنها اين است كه جز حرمان و يأس براى او چيز ديگرى نيست . « 3 » و يا كنايه از رجم است ؛ يعنى بايد زانى رجم شود ، « 4 » ولى شايد اين معنا صحيح نباشد ، زيرا تمام زناكارها رجم نمىشوند ، بلكه زانى بايد محصن باشد . بنابراين به دست مىآيد كه همان معناى كنايى و مجازى روشنتر است . از آنچه ذكر شد چند نكته به دست آمد : 1 . « الولد للفراش » ، جملهء انشائيهاى است كه در ما وضع له استعمال شده و مراد از آن ، الحاق فرزند به صاحب فراش است ، نه غير او . 2 . جملهء « للعاهر الحجر » ، اگرچه از كلمه « العاهر » موضوع له آن اراده شده ، يعنى زناكار ، بدانگونه كه جوهرى گفته « 5 » و يا اخص از آن كسى كه شبانگاه براى زنا از خانه خارج مىشود ، بدانگونه كه زمخشرى در الفايق گفته « 6 » و مراد از « الحجر » نيز يا سنگ ، به معناى سنگسار كردن است ؛ يعنى در حديث واژهء سنگ آورده شده و مراد رجم و
--> ( 1 ) . ابو عبيده ، غريب الحديث ، ج 2 ، ص 77 . ( 2 ) . ج 13 ، ص 171 . ( 3 ) . نيل الأوطار ، ج 6 ، ص 313 ؛ عمدة القارى ، ج 11 ، ص 169 . ( 4 ) . اميل بريع يعقوب ، موسوعة امثال العرب ، ج 5 ، ص 681 . ( 5 ) . صحاح اللغه ، ج 1 ، ص 762 . ( 6 ) . ج 2 ، ص 100 .