دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
93
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
عن النبي صلّى اللّه عليه و آله : الولد للفراش ، و للعاهر الحجر . يقال عهر إلى المرأة « يعهر عهرا » و « عهورا » و « عهرانا » ؛ إذا أتاها ليلا للفجور بها . و التركيب على ما استعمل من تصرّفه يدلّ على الإسراع في نزق ، يقال للفاجر اللتي لا تستقرّ نزقا في مكان : « عيهرة » و « هيعرة » و « هثعر » و « هثرع » و « الإهراع الإسراع » ؛ « 1 » « عهر الرجل » ؛ كسى كه شبانگاه نزد زن اجنبى مىآيد تا با او زنا كند . اين تركيب ، بنا بر آنچه از لغت فهميده مىشود ، دلالت بر سرعت در كار دارد . جوهرى از ابو عمرو لغوى نقل مىكند : كه « العهر » در لغت به معناى زناست و همينطور « العهر » ؛ و به زن زناكار « عاهره » گفته مىشود . « 2 » پس روشن مىشود كه بعضى مثل زمخشرى و فيروزآبادى آن را به زناى در شب اختصاص دادهاند ، و بعضى هم مثل زمخشرى آن را مطلق ذكر كردهاند . علّامه بدر الدين عينى ( 855 ه . ق ) در شرح صحيح بخارى مىنويسد كه اصل وضع آن همان معناى خاص و مقيد است ، امّا آنگاه بهطور مطلق در مفهوم زنا استعمال شده است . « 3 » 4 . « الحجر » : « حجر » در لغت به معناى « سنگ » است و جمع آن « حجارة » استعمال مىشود . ابن منظور گفته : الحجر : الصخره ، جمع آن در قلّه أحجار ، و در كثره حجار و حجاره است . « 4 » به هر حال معناى « حجر » معروف و مشهور است ، ولى در حديث شريف دو احتمال وجود دارد : اينكه معناى حقيقى يا معناى مجازى آن را اراده كنيم « 5 » كه در بخش
--> ( 1 ) . ج 2 ، ص 41 . ( 2 ) . اسماعيل بن حمّاد جوهرى ، صحاح اللغه ، ج 2 ، ص 762 ؛ نيل الأوطار ، ج 6 ، ص 313 . ( 3 ) . عمدة القارى ، ج 11 ، ص 169 . ( 4 ) . ترتيب لسان العرب ، ج 3 ، ص 56 ؛ المصباح المنير ، ج 1 ، ص 122 . ( 5 ) . ترتيب لسان العرب ، ج 3 ، ص 56 .