دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

66

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

( 1205 ه . ق ) در تعليقه منهج المقال او را به عدالت ستوده « 1 » و علامهء مجلسى در الوجيزه او را به عنوان ممدوح ذكر كرده است . « 2 » و امّا سعد كه محمد بن الحسن از او روايت مىكند ، مراد سعد بن سعد بن الأحوص است ، كه به نام ابن سعد بن مالك الأشعرى معروف و مشهور است ، و نجاشى تصريح به وثاقت او كرده است . « 3 » منظور از قاسم بن محمد ، قاسم بن محمد جوهرى نيست ، كه در كتاب‌هاى رجال تضعيف شده و بيشتر علماى رجال او را ضعيف و واقفى دانسته‌اند . هرگاه در كتاب‌ها قاسم بن محمد به‌طور مطلق ذكر شده ، او مراد نيست ، « 4 » بلكه مراد ، قاسم بن محمد الإصفهانى است ، زيرا او در طريق صدوق واقع شده ، و از سليمان بن داوود منقرى روايت مىكند . « 5 » ابن غضائرى او را بدين‌گونه تعريف كرده است : « يعرف تارة و ينكر أخرى و يجوز أن يخرج شاهدا » « 6 » ولى بارها عالمان محقق و متتبع گفته‌اند كه تضعيف‌هاى ابن غضائرى اثرى ندارد و نمىتوان براى آن‌ها اعتبارى قائل شد « 7 » و به‌خصوص اين جمله نيز مورد بحث قرار گرفته و گفته شده كه دلالت بر ضعف راوى نمىكند . علامهء حلّى طريق صدوق به سليمان بن داوود منقرى را صحيح دانسته ، « 8 » با وجود آنكه او در سلسلهء سند واقع شده است ، و علاوهء بر آن ، ابراهيم بن هاشم بسيار از او روايت نقل كرده و بر روايت او اعتماد نموده است . « 9 »

--> ( 1 ) . ص 290 . ( 2 ) . ص 296 و 1605 ؛ منتهى المقال ، ج 6 ، ص 8 . ( 3 ) . رجال النجاشى ، ج 4 ، ص 358 ؛ نقد الرجال ، ج 3 ، ص 307 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 59 . ( 4 ) . معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 37 ؛ منتهى المقال ، ج 5 ، ص 231 . ( 5 ) . ميرزا حسين نورى ، خاتمهء مستدرك الوسائل ، ج 4 ، ص 329 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 65 . ( 6 ) . ملا عناية اللّه قهپانى ، مجمع الرجال ، ج 5 ، ص 50 . ( 7 ) . معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 102 . ( 8 ) . همان ، ج 14 ، ص 43 . ( 9 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 31 .