دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
65
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
و علّامه محمد باقر مير داماد ( 1141 ه . ق ) مطرح شده است . « 1 » چهارمين نكتهاى كه دربارهء من لا يحضره الفقيه بايد گفت ، اعتقاد برخى از فقيهان است كه نقل روايت را بهطور مرسله در اين كتاب ، دليل جبران ضعف سند همان روايت مىدانند ، البته اگر به صورت مسنده در كتاب ديگرى ذكر شده باشد . امام خمينى قدس سرّه در ذيل روايتى در بحث طهارت مىگويد : ارسال آن در من لا يحضره الفقيه ، دليل بر وثاقت راويان همان حديث در خصال است . « 2 » بر همين اساس مىگوييم ، اگر اين روايت در تهذيب الأحكام و خصال با سند ضعيف رسيده ، نقل آن در من لا يحضره الفقيه مىتواند ضعف راويان را جبران كند و اگر راوى مهمل باشد ، توثيق او را ثابت مىكند . از مجموعهء نكاتى كه گذشت ، درمىيابيم كه روايت مورد نظر ما در من لا يحضره الفقيه مرسله و در خصال مسنده است . دربارهء نظير همين روايت ، امام خمينى قدس سرّه فرموده كه مىتوانيم از ارسال سند روايت در من لا يحضره الفقيه به توثيق راوى در سند خصال پى ببريم . « 3 » اكنون به بررسى سند روايت در كتاب خصال مىپردازيم . شيخ صدوق آن را از محمد بن الحسن نقل مىكند و محمد بن الحسن استادش ابن الوليد است كه ثقه و عالم به رجال و حديث است . « 4 » اگر مراد ، محمد بن حسن بن ابى خالد باشد ، بدانگونه كه از ترجمهء سعد بن سعد بن الأحوص برمىآيد « 5 » و در فهرست شيخ طوسى نيز تصريح شده است ، « 6 » علامهء بهبهانى
--> ( 1 ) . محمد باقر ميرداماد ، شارع النجاة ، ص 20 ، به نقل از رضا استادى ، ده رسالهء فارسى ، ص 220 ؛ محمد باقر ميرداماد ، الرواشح السماويه ، ص 174 . ( 2 ) . امام خمينى ، الطهاره ، ج 3 ، ص 113 ؛ ميرزا ابو القاسم قمى ، غنائم الايام ، ج 2 ، ص 63 . ( 3 ) . الطهاره ، ج 3 ، ص 113 . ( 4 ) . محمد بن اسماعيل ، منتهى المقال ، ج 6 ، ص 25 . ( 5 ) . نقد الرجال ، ج 2 ، ص 307 . ( 6 ) . ص 76 و 318 .