دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

305

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

بلكه بايد خويشتن‌دار باشد تا بميرد و ديگرى را نبايد بميراند ؛ و گفته شده : باغى لذت‌طلب است . و مضطر « غير متجانف لإثم » - در آيه - به اين معناست كه گرايش به گناه نداشته باشد و بيش از نياز يا براى لذت بردن نخورد ، يا عمدى نباشد و حرام خدا را حلال نشمارد ، يا بر امام نياشوبد ، يا از قدر ضرورت تجاوز نكند ، يا از آنچه خدا جايز دانسته - كه سدّ رمق است - نگذرد و قصد لذت نكند » . « 1 » اگر آيات مختص به أكل ( خوردن ) نباشد ؛ كما اينكه مضمون بعضى از روايات چنين است - مانند روايت مداواى چشم و غير آن - ناگزير بايد « باغى » و « عادى » را به معناى عام گرفت و هم‌چنان‌كه روايت آن را عام تفسير كرده ، مختص به اكل ميته ندانست . با وجود اين ، اگر آيات ويژهء اكل ( خوردن ) فرض شود ، مرجع احاديثى است كه افادهء عموم مىكند ، مانند حديث رفع كه مطلق است و مخصّص و مقيّد ندارد . بنا بر عموميت آيات ، معناى باغى - در لغت - گردن فرازى است ؛ و گفته شده : بغى به معناى ظلم و فساد ، خودبزرگ‌بينى ، تجاوز از حد و زياده‌روى مىباشد . « 2 » و « عادى » به معناى ظالم و ستمگر است و اصل آن از حد چيزها گذشتن ؛ پس معناى باغى گردن‌كش است و معناى عادى تجاوزگر . « 3 » بر اين اساس معناى آيه ، بىگناهى مضطر است در آنچه كه هنگام عدم اضطرار گناه مىباشد ؛ با اين شرط كه مضطر گردن‌كش نباشد و ظلم و تجاوز نكند و از حد نگذرد . براى نمونه : گرفتن غذاى كسى كه خود مضطر به آن است ، گردن‌كشى است ؛ و در صورت عدم اضطرار مالك ، گرفتن بيش از حد نياز ، ظلم و تجاوز از حد مىباشد و نيز خوردن مردار بيش از حد ضرورت ، از حد گذشتن است ؛ پس كسى كه بر گرسنگان بتازد ستمگر است و به ناحق و حرام بر آنان تاخته است . هم‌چنين است نسبت به درمان ؛ اگر كسى قلب انسان زنده را درآورد عصيانگر و ظالم

--> ( 1 ) . همان ، ص 79 - 80 . ( 2 ) . لسان العرب ، ج 14 ، ص 78 . ( 3 ) . همان ، ج 15 ، ص 33 .