دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
291
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
سخن پزشك ناشى شود ، گرچه مشروط بر آن نيست . از آنچه گذشت ، حال احتمال ششم دانسته شد و بااحتياطتر از همه همين احتمال است ؛ گرچه احتمال پنجم اقوا مىباشد . مقدّمهء سوم : بحث اضطرار و بررسى معناى لغوى آن « اضطرار » از باب « افتعال » است و از مادهء « ض ر ر » ؛ اصل آن « اضترار » بوده كه « ت » به جهت وجود « ض » تبديل به « ط » شده است . در لسان العرب آمده است : « اضطرار ، نيازمندى به چيزى است و اسم مصدر آن « الضرّة - نياز و حاجت » است و نيز « الضرورة » مانند « الضرة » مىباشد و « الضرار » زيانرسانى است . ليث مىگويد : « الضرورة » اسم مصدر اضطرار است و اينكه در قرآن آمده « فمن اضطرّ . . . » يعنى هركس ناچار به مصرف گوشت مردار و خوراكهاى حرام شد و گرسنگى او را در فشار قرار داد ، اصل « اضطرار » از « ضرر » است كه به معناى تنگنا و سختى است » . « 1 » جوهرى در الصحاح مىنويسد : « مضطر به چيزى شد يعنى ناچار و مجبور شد » . « 2 » خليل در العين آورده است : « الضرورة ، اسم مصدر اضطرار است ؛ ( گفته مىشود ) فلانى مضطر به فلان چيز شد ؛ اصل بناى « اضطر » ، « افتعل » بوده كه در آن « ت » تبديل به « ط » شده است ؛ زيرا تلفظ « ت » با « ض » نيكو نيست » . « 3 » در قاموس المحيط مىخوانيم : « اضطرار نياز به چيزى است و « اضطره اليه » يعنى او را ناچار و ناگزير به آن كرد ؛ « اضطرّ » به ضمّ « طاء » خوانده مىشود و اسم مصدر « اضطرار » ، « الضرّة » و « الضرورة » است به معناى حاجت و نياز » . « 4 » فيّومى در مصباح مىنويسد :
--> ( 1 ) . لسان العرب ، ج 4 ، ص 483 - 484 . ( 2 ) . الصحاح ، ج 2 ، ص 720 . ( 3 ) . العين ، ج 7 ، ص 7 . ( 4 ) . القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 77 .