محمد دريايى
569
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
دهد ! ما چه مىگوييم و آنان چه مىگويند ؟ حرف ما و آنان يكى است . امام در پاسخ من فرمود : چگونه حرف شما و آنان يكى است ؟ آنان به معاد ، ثواب و عقاب معتقدند و براى آسمانها خدا مىشناسند و آن را آبادان مىدانند اما شما مىپنداريد كه آسمانها بىصاحب و ويرانهاند . ابن ابى العوجاء : من در اينجا فرصت را غنيمت شمرده و گفتم : حالا كه اينطور است چرا او ( خدا ) بر بندگانش آشكار نمىشود و شخصا مردم را به پرستش خود نمىخواند تا حتى دو نفر هم در اين معنا اختلافنظر پيدا نكنند و چرا خود را از نظر بندگانش پوشانده و رسولان به سوى ايشان فرستاده است ؟ اگر مستقيما خود به اين امر مىپرداخت مردم زودتر ايمان مىآوردند ! امام : واى بر تو ! كسى كه قدرتش را در همين وجود تو به تو نشان داده ، چگونه خود را پوشانده است ؟ تو نبودى ، به تو هستى و وجود بخشيده ، كوچك بودى ، بزرگت كرده ، ضعيف و ناتوان بودى ، نيرومندت ساخته و دوباره به حالت ضعف و ناتوانىات برگردانده ، سالم بودى ، بيمار و رنجورت كرده ، مريض بودى ، بهبودىات داده است . به ياد آر خشمت را پس از رضا و خشنودى ، رضايتت را بعد از خشم و تندى ، حزن و اندوهت را بعد از شادمانى ، خرسندى خاطرات را بعد از غم و اندوه ، بغض و دشمنىات را پس از دوستى ، محبت و دوستىات را پس از عداوت و دشمنى ، تصميم و ارادهات را بعد از تزلزل ، ترديد و دودلى ات را پس از عزم و تصميم ، ميل و خواهش نفست را پس از بىميلى و كراهت ، بىميلىات را پس از تمايل و اشتها ، علاقهات را پس از بىرغبتى ، بىعلاقگىات را بعد از وجود رغبت و علاقه ، اميدت را پس از يأس و نوميدى و نوميدى را پس از اميدوارى . به ياد آر خاطرههايى را كه هرگز در ذهن تو سابقه ندارند و محو و زوال چيزهايى را كه قبلا به آنها معتقد بودى و امام آنقدر از آثار قدرت خدا كه در وجود من هست و من شبههاى نمىتوانستم داشته باشم كه آنها كار خود من نيست برشمرد كه من پنداشتم خدا ميان من و او آشكار مىشود . « 1 » روزى ديگر ابن ابى العوجاء بر امام ششم وارد شد و گفت : مگر شما نمىگوييد كه خداوند آفريدگار همه چيز است ؟
--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 74 .