محمد سعيد جانب اللهى
300
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . و گاه صدقه تجويز مىكند ، و مىگويد : هفتتا پيكگ برنج « 1 » در يك ظرف مىريزى ، يك پيمانه برنج هم به آن اضافه مىكنى ، هفتتا هم سكه هرچندى كه باشد ، روى آن مىگذارى ، براى صدقه به كسى بده كه نه بچه بداند ، به كى دادى ، نه آن فرد بداند كه مال كيست ( براى بچه و بزرگ فرقى نمىكند ، همين كارها را انجام مىدهند ) . تركه را در همان پارچه مىپيچد كه بايد آن را روى سر بچه يا هركس هست باز كنند و تركه را در آب جارى بيندازند و لباس را هم شسته به تن مريض كنند . اگر نظر قرون داشته باشد ، يعنى عوارضى مثل تب كردن يا استفراغ دارد كه بايد اين مرحله بگذرد تا خوب شود ( همان ) . در بافق وقتى از درمان كودك يا بزرگسالى مأيوس شدند ، نزد ملا مىروند و ملا با پارچهاى قد بيمار را اندازه مىگيرد ، سپس پارچه را چندين بار با دست خود از نوك انگشتان تا آرنج اندازه مىگيرد ، تا اينكه احساس كند ، اندازهء پارچه نسبت به دفعهء قبل بيشتر شد ، در اين لحظه مىگويد ، نظر دررفته است ( جانب اللهى ، 1384 : 126 ؛ نيز سركتاب باز كردن : - دعادرمانى ) . درمان 1 . خال گذاشتن : كسى را كه تشخيص بدهند در اثر چشمزخم ناخوش شده قدرى اسفند و زاج سفيد را به نيت چشمزخم دود مىكنند ، پس از آن از سوختهء آن هفت جاى بدن ناخوش را خال مىگذارند ( هدايت ، 1342 : 57 ) . در ميبد هفت دانه اسفند در ظرفى ريخته مىسوزانند و خاكستر آن را با تف هفت فاطمه خيس مىكنند و دورتادور صورت بچه خال مىگذارند ، اگر چشم بچه گيلىويلى « 2 » ( گود افتاده و صورت لاغر و بىرنگ ) مىشد ، براى درمان بال چشم بچه را مىچيدند و دور مىريختند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . 2 . ( - دعادرمانى ) . 3 . پرزگيرى : در سيستان اگر به كسى شك مىكردند كه به بچهشان چشم زده ، از او پرز مىگرفتند . يعنى از شش اندام او يك تار مو مىگرفتند ، دو تار از دو دست ، دو تار از دو پا ، يكى از سر و يكى از ران و آتش مىزدند . يا دنبال او مىرفتند و جاى پايش را با سنگ مىكوبيدند . يا بدون آنكه متوجه شود ، از پشت سر گوشهء لباس او را آتش مىزدند ، وقتى ناگهان مىگفت كى پيراهن يا لباس مرا آتش زد ؟ و حركت مىكرد ، مريض خوب مىشد ( جانب اللهى ، 1381 : 245 ) .
--> ( 1 ) . pikog : مقدار برنجى كه با نوك سه انگشت شست و نشانه و ميانى بردارند . ( 2 ) . gilivili