محمد سعيد جانب اللهى

301

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

در بيرجند تكه‌اى از لباس كسى كه چشم زده بىآنكه متوجه شود ، آتش مىزنند تا دفع بلا شود . از اسفند ، سرگين الاغ و پوست تخم‌مرغ نيز استفاده مىشود . آن را به درخت يا ديوار مىبندند ( احمدى : 814 ) . 4 . سوزاندن زاج : در بافق مقدارى زاج را سوزانده و بعد بيمار را مىنشانند و در چهار طرف او مقدارى اسپند و نمك مىسوزانند و زاج را از بالاى سر بيمار پايين مىريزند ، تا وارد سطل آبى كه در جلوى بيمار است ، بشود ، سپس آب را روى سينه و شكم بيمار مىريزند و بيمار روى رد پاى انسان چشم‌شور ادرار مىكند و مقدارى از خاك جاى پاى او را در آتش مىريزد . گاهى نيز مقدارى زاج روى اسپند مىسوزانند ، اگر زاج ترك خورد ، مىگويند چشم‌زخم بر طرف شد . اگر با اين كارها بيمار بهبود نيافت ، به ملا ( دعانويس ) مراجعه مىكنند ( جانب اللهى ، 1384 : 125 ) . در سروستان بعد از خواندن ورد اسفند ( شنبه زاييده ، يكشنبه زاييده ، الخ ) دانه‌هاى اسفند را در آتش مىريزند و يك قطعه از پارچهء پيراهن مريض را با تكه‌اى زاغ و خاك زير پاى مريض دود مىكنند و سكه‌اى نيز در آن مىاندازند بعد يك كودك يا آدم پاك و طاهر آن را برمىدارد و مىبرد سر چهارراه مىريزد . بايد هنگام راه رفتن پشت سرش را نگاه نكند و بعد از ريختن نبايد فورا برگردد ، بلكه بايد برود جلوتر و اگر راهى ديگر هست ، از آن راه برگردد ( همايونى ، 1372 : 346 ) . 5 . دس‌بسون « 1 » : در ميبد وقتى يقين مىكردند ، مريض آن‌ها چشم خورده است « دس‌بسون » مىكردند . يعنى از كسى كه چشم‌زده چيزى براى خوراندن به مريض مىگرفتند ، اين عمل به دو صورت زير انجام مىشد : الف - مستقيما به بهانه‌اى از فرد يك چيزى مىگرفتند و به مريض مىدادند . ب - چن‌چين يا چرچين « 2 » : اگر فرد مشخص نبود چن‌چين كوچه مىكردند . براى اين كار يك زن درحالىكه روبند سفيدى به صورت مىاندازد ، چادر مشكى به سر مىكند و يك سينى هم به دست مىگيرد و وسايلى كه مربوط به مريض است ، در سينى مىگذارد ، يا به دست و گردن مىآويزد ( اگر مريض مرد باشد ، زنجير چاقو يا كمربند و اگر زن بود شانهء سر او را در سينى مىگذارد ) و به در خانه‌ها مىرود و چيزهايى مثل نبات ، نخود و بادام مىگيرد كه از هر چيزى در جاى خود استفاده مىكنند و به مريض مىدهند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . در جندق نيز زن با لباس سفيد و يك دانه چشم‌چين ( كارد مخصوص ) به يك دست و زنبيلى

--> ( 1 ) . dasbesun ( 2 ) . c ? arc ? in