محمد سعيد جانب اللهى

299

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

را ديد كه از جلوى مغازه‌اش عبور كرد آهنگر رو به شاگرد خود كرد و گفت يك ظرف بردار برو از گوشت اين شتر بگير بيا . شاگرد گفت ولى اين شتر كه بار بارش بود و به نظر نمىآمد ، صاحبش قصد كشتن آن را داشته باشد . آهنگر گفت من چشمش زدم ، مىدانم كه به مقصد نرسيده به زمين مىخورد و پايش مىشكند و آن را مىكشند ، همين‌طور هم شد ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . نحوهء چشم زدن : در باور مردم ميبد افرادى كه چشم شور دارند اگر چشمشان كسى را بگيرد و مخصوصا از رشد يا زيبايى بچه يا كسى اظهار تعجب كنند و ماشا اللّه نگويند ، او حتما مريض مىشود ، به طورى كه ممكن است بميرد . بچه‌ها بيشتر در معرض اين خطر قرار مىگيرند ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . دفع چشم‌زخم : اولين گام براى درمان ، تشخيص آن است كه راه‌كارهاى مختلفى دارد : الف - مقدارى زاج روى سنگى مىسوزانند و اگر خاكستر آن به شكل چشمى درآيد مىگويند كه بيمار را چشم زده‌اند . ب - در خراسان نام كليهء آشنايان و نزديكان را روى تخم‌مرغى مىنويسند و آن را افقى ميان دو دست مىگيرند و با گفتن هر نام تخم‌مرغ را فشار مىدهند ، به نام هركس شكست ، او چشمش شور است و بچه را چشم زده است ( محجوب : 441 ) . در ميبد نيز با همين ترتيب با زغال روى تخم‌مرغ خال‌گذارى مىكنند و بر آن فشار وارد مىآورند ، با ذكر هر نامى كه تخم‌مرغ شكست ، او چشم‌زنندهء بچه است ، يا بعد از نوشتن اسم آن را در آتش مىگذارند و اسم‌ها را تكرار مىكنند ، به نام هركس تخم تركيد ، او كسى است كه چشم زده و به اين ترتيب چشمش مىتركد و اثر آن خنثى مىشود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . ج - نظرگيرى : در ميبد اگر بزرگ‌سال باشد ، دعانويس يك زيرپيراهنى و اگر بچه است لچك سر او را مىگيرد و سه گوش تا مىكند و با دست چپ يك گوشهء آن را مىگيرد و عمود بر زمين در هوا نگه مىدارد ، سپس دو انگشت ابهام و شست دست راست را به طرف آن مىبرد ، كمى مكث مىكند و تفأل‌گونه ميان چارقد را در امتداد گوشه‌اى كه در دست دارد با دو انگشت مىگيرد و اندازهء قسمت انتخاب‌شده را با ساعد دست چپ مىسنجد ، اگر طول آن بلندتر از ساعد باشد ، نشانهء اين است كه مريض را چشم زده‌اند ، اما اگر كوتاه‌تر باشد ، چشم نخورده است ، اگر چشم خورده باشد ، قسمت اضافى چارقد را تا مىزند و يك تركه انار كه از پيش آماده دارد با آن هم‌اندازه مىكند ، زير لب وردى مىخواند و به چارقد فوت مىكند و آن را دور تركهء انار مىپيچد و به دست مادر بچه مىدهد و مىگويد چارقد را سر آب روان باز كن و تركه را در آب بينداز ، چارقد را هم آب بكش و روى طناب بينداز وقتى چارقد خشك شد ، بنداز سر بچه خوب مىشود