محمد سعيد جانب اللهى

256

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

سكسكه : كسى را كه سكسكهء طولانى مىكند ، با تهمت ناروا مىترسانند و معتقدند كه سكسكهء او درمان مىشود ( اسديان خرم‌آبادى و ديگران : 255 ) . در خراسان نيز اين شيوه متداول است ( شكورزاده : 276 ) . در الموت به مبتلا ، تهمت دزدى مىزنند تا بترسد و سكسكه را فراموش كند ( حميدى و ديگران : 233 ) . چله‌برى : يك روز كه زن به حمام مىرود ، اقوام و دوستانش پنهانى بدون آنكه آن زن متوجه شود ، مقدارى آب از چهار گوشهء حمام با جارو جمع مىكنند و به طور ناگهانى بر سر و روى او مىپاشند و معتقدند كه آن زن از وحشت آب‌هاى كثيف تكان مىخورد و چله‌اش بريده مىشود ( شكورزاده : 124 ) . تب كهنه : در بوشهر بيشتر كودكان مبتلا مىشوند . كودك را نزد رمال مىبرند و او براى درمان كودك هفت عدد سنگ‌ريزه برداشته و دور سر بيمار مىگرداند و به چهارسوى او پرت مىكند و با يك كشيده كه به پشت گردن بيمار مىزند او را مرخص مىكند . اين كار تا سه روز متوالى انجام مىشود ( افشار سيستانى ، 1369 : 168 ) . بريدن نوبه : در تهران ناخوش را لب پله مىنشانند و از بالاى سرش بىهوا كوزه پرت مىكنند . از صداى شكستن آن نوبه مىترسد و مىپرد ، و يا بىهوا به او كشيده مىزنند ( هدايت ، 1342 : 57 ) . آبسهء پستان : در خراسان اگر پستان زن شيرده يا تازه‌زا آبسه شود مىگويند پستانش بىوقتى شده است . براى درمان يكى از زنان خويشاوند قدرى كباب يا كوكو لاى نان مىگذارد و آهسته از پشت سر به او نزديك مىشود و ناگهان مشت محكمى به پشت او مىزند به طورى كه زن شديدا مىترسد ، بعد خود را جلو او مىاندازد و مىگويد : « نترس من بودم ، بيا اين لقمه ، بخور قوت جانت بشود » . با اين ترتيب مرض او درمان خواهد شد ( شكورزاده : 269 ) . در روستاى بند اروميه نيز با وارد آوردن شوك چنين بيمارى را درمان مىكنند ( مجيدى خامنه : 93 ) . هول‌زدگى ( ترس ) : در خراسان بدون آنكه مريض متوجه شود ، ناگهان قدرى آب خنك به صورتش مىپاشند ، بعد قدرى گل‌گاوزبان دم‌كرده به او مىدهند ( شكورزاده : 276 ) . در ميانه براى درمان كودكى كه از ترس مريض شده است از درب هفت خانه مخفيانه مقدارى خاك برمىدارند و با آرد مخلوط مىكنند و در اتاقى كه كودك خوابيده است ، به طور ناگهانى بر چهار كنج ديوار مىپاشند ، سپس دست‌ها را شسته آب دست‌ها را بر صورت بيمار خوابيده مىپاشند و سه بار مىگويند : سياهى و ترس تو برود ، روشنايى و سلامت بيايد ( فلسفى و ديگران : 213 ) .