محمد سعيد جانب اللهى

252

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

گل‌مژه : در ميبد و بسيارى از نقاط ديگر ايران به مستراح مىروند و مىگويند : « سنده سلومت مكنم ، اسا ، غلومت مكنم ، اينجا وخين « 1 » ( بلندشو ) اون‌جا بشين » . ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . در تهران صبح زود به كنار آب رفته اشعار ذيل را مىخوانند « سنده سلامت مىكنم ، خودمو غلامت مىكنم * اگر چشمم خوب نكنى ، هپول و هپالت مىكنم » ( هدايت ، 1342 : 55 ) . در روايت ديگر صبح تاريك و روشن پيش از آنكه به كسى سلام كرده باشد ، به مبال رفته چشم به چالهء نشيمن كه اگر در آن نجاست باشد ، به مراتب بهتر است انداخته و مطالب بالا را بگويد ( شهرى : 5 / 422 ) . در كرمان به اين مرض گيسلو « 2 » مىگويند و براى رفع آن نزديك غروب رو به قبله با هفت تكه گوشت كوچك أ لم نشرح مىخوانند ( ستوده : 156 ) . تب كهنه : در بوشهر بيشتر كودكان مبتلا مىشوند ، طناب باريك قرمزرنگ پشمى را در گذرگاه مىبندند تا كسى بىخبر آن را پاره كند ، بيمار خوب مىشود ( افشار سيستانى ، 168 : 1369 ) . پاور زدن « 3 » ( برخورد مكرر و بىاختيار پا به سنگ ) : در ميبد از مرض‌هايى است كه براى بهبودى بايد آن را به ديگرى منتقل كرد . براى اين كار سر سه كوچه چند سنگ روى هم مىگذارند . هر رهگذرى كه پايش به اين سنگ‌ها بخورد اين مرض به او منتقل مىشود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . كنجدك ( كك‌ومك ) : در خراسان اگر كسى صورتش كنجدك داشت بايستى دهانش را از آب خزينه حمام پر كند و به پشت كنيز سياه فوت كند تا كك‌ومك از صورتش بر طرف شود ( محجوب : 441 ) . شب‌سوز : مرضى است كه بدن جوش مىزند ، در قزوين كسى كه به بيمارى شب‌سوز دچار شود و بدنش جوش بزند ، مىگويند از روى خشت رد شده ، آنگاه خشت خام را مىآورند و كسى كه برادر نداشته باشد ، چهار گوشهء خشت و وسط آن را به اندازهء نصف بند انگشت گود مىكند . آنگاه توى گودىها را روغن كرچك مىريزند و فتيله‌اى هم از پنبه درست مىكنند و توى گودىها قرار مىدهند و آن‌ها را روشن مىكنند و قدرى هم اسپند روى آن مىريزند و يك سكهء دهشاهى روى خشت مىگذارند و معتقدند هركس از روى آن رد شود ، به مرض جوش مبتلا

--> ( 1 ) . vaxin ( 2 ) . giselu ( 3 ) . ( p varzadan )