محمد سعيد جانب اللهى
224
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
در عشاير ممسنى مادهء اوليه خالكوبى مخلوط مايعى است كه از تركيب زهرهء گراز و خرس با باروت و ميوهء گياهى به نام خوشك « 1 » و پيه آهو يا شكار به دست مىآيد . خوشك درختچهاى شبيه درخت بيد است كه ارتفاع آن از يك متر تجاوز نمىكند ، اين درخت ميوهاى قرمزرنگ دارد كه آن را مىكوبند و با مواد مزبور مخلوط كرده مايع خالكوبى را تهيه مىكنند . رنگ سبز خال هم به دليل استفاده از زهره است ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . در ده طالبآباد مقدارى دودهء چراغ را با آب تره مخلوط نموده مايع تقريبا سياهرنگى به دست مىآيد كه با آن نقش و نگار مورد نظر را روى پوست بدن نقاشى نموده و بلافاصله روى آن را سوزن مىزنند . يعنى با نوك سوزن پوست را شكافته مايع را زير پوست جاى مىدهند كه پس از كمى متورم شدن موقتى براى هميشه جاى آن سبز مىماند ( صفىنژاد : 484 ) . خالكوبى با يكى از هدفهاى زير انجام مىشود : الف - زيبايى : زنان معمولا براى زيباتر شدن خالكوبى مىكنند ( كتيرايى : 413 ) . ب - مهرجويى : براى افزون شدن مهر شوهر و درمان پارهاى بيمارىها خال مىكوبيدند كه به آن خال محبت مىگفتند ، و بر روى زبان مىكوبيدند ، در اين خالكوبى علاوه بر مواد نام برده مهر گياه هم به كار مىبردند ( همان : 413 ) . خال ديگرى هم براى سپيدبختى و افزونى مهر شوى و نيز براى دور كردن چشم بد و زيبايى در زير ناف مىكوبيدند ( همان : 414 ) . ج - راندن موجودات خبيث : گيرشمن احتمال مىدهد كه خالكوبى براى دور كردن موجودات خبيث بوده است ( گيرشمن : 366 ) . د - درمانى : خالكوبى براى درمان امراضى به شرح زير انجام مىشده است : 1 . باد فتق : پسربچه يا نوجوانى كه باد فتق داشت ، زير نافش خال مىكوبيدند تا بيمارىاش پيشروى نكند و به همان حال بماند ، در اين مورد نخست نوك سوزن خالكوبى را به زهرهء گرگ يا خرگوش يا مار آشنا مىكردند ، آنگاه آن را به پشت زهار بيمار فرو مىبردند كه خون درمىآمد و در اين هنگام روى آن سرمه هفت جواهر مىپاشيدند تا خال درست شود ( كتيرايى : 414 ) . 2 . هول كردن : كسى كه هول بكند ، زهرهاش مىتركد و درمانش اين است كه زهره مار ، گرگ يا خرگوش به دست آورد و آنها را بتركاند و آبش را در استكانى بريزد ، آنگاه سرمه هفت جواهر بدان درآميزد و پس از سوزن زدن اين معجون را بر جاى سوزن زده بريزد ، تا خال درست شود ( همانجا ) .
--> ( 1 ) . xeves ? ak